|
دامغان نامه همه نوع حرف و سخن در مورد زادگاهم دامغان
|
وقتی زانوانم را در بغل می گیرم مرور می کنم فراق نوشته ات را که باد به من سپرد و نبودنت را با اشکهای تنهایی ام می گذرانم راستی که گریه همیشه آرامم می کند. [ شنبه 1391/02/30 ] [ 0:20 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
چهل روز از فراق دوست و همراه صمیمی مرحوم حجت الاسلام لطیف زاده دامغانی گذشت و ناباورانه این روزها را به شب رساندیم . در اربعین آن عزیز سفر کرده ، رحمت و غفران الهی را برایش آرزومندیم و رجای آن داریم در کنار شهیدان و رهاگردیدگان دنیا، ما را از دعا فراموش نکنند. ختام این چند سطر بیتی است از شاعر فرهیخته دامغانی استاد رضا پارسی پور در رثای آن یار آسمانی: لطیف رفت
و دلم تا ابد هلاکش شد
[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 16:14 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
شعر « شهر شعر و عرفان » از مجموعه سرکویری های استاد رضا پارسی پور دامغانی است که در 19/8/1385 آن را سروده و اشاره به سخنان رهبری انقلاب دارد که دامغان را شهر شعر و عرفان معرفی کرده است. از اشعار کسانی که درباره دامغان اشعاری سروده اند در وبلاگ دامغان نامه استقبال خواهد شد. منتظر اشعار زیبایتان هستم
به آن نوری که عارف را به جان است
به آن شوری که شاعر را بیان است
به گوش خود شنیدم من ز رهبر
که شهر شعر و عرفان ، دامغان است
[ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 9:3 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
مورخ و تاریخ شناس نامی کشور مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوالحسنی (منذر) در بهمن 1390 مصاحبه ای با حجت الاسلام والمسلمین ابراهیم وحید دامغانی درباره مرحوم نواب صفوی انجام داده که مطالعه آن ارزش فراوانی دارد.
از خاطرات شيريني که با مرحوم نواب صفوي داشته ايد برايمان بگوييد ؛ از شخصيت استوار و مبارزات ايشان و يارانشان. روابط ما با فداييان اسلام ، روابطي ديرين و صميمي بود و من در زندگي از اين توفيق بزرگ بهره مند بوده و خداي را شاکرم که با شهيد بزرگوار نواب صفوي از نزديک تماس داشته ، کرارا خدمتشان مي رسيدم و در اثر مجالست با ايشان ، هربار روحيه قويتر و عزت نفس بيشتري مي يافتم. يعني جزو فداييان اسلام حساب مي شديد؛ بله ، و حتي موقعي که در دامغان طلبه بودم ، مرحوم نواب دوبار آقاي محمدمهدي عبد خدايي را به ديدن من فرستاد. يک بار نيز همين آقاي موسي مهدي زاده (فرجو) از فداييان اسلام مشهد را دنبال من به دامغان فرستاد. يک بار هم که خود ايشان با گروه فداييان از مشهد برمي گشتند به امامزاده جعفر واقع در حومه دامغان آمده و توقف کردند. من مدرسه مطلب خان دامغان خوابيده بودم که يک وقت ديدم حاج شيخ حسين ناصحي شتابان نزد من آمد و همزمان با آمدن وي نيز از بيرون غريو الله اکبر شنيده شد. ايشان گفت : آقاي وحيد بلند شو! حضرت نواب شما را احضار کرده اند. همراه او به امامزاده رفتيم ، ديديم 30 ، 40تن از فدائيان اسلام از مشهد آمده و در آنجا جمع اند. آب دوغي درست کرده با هم ناهار مي خورند، و شور و صفايي است . کربلايي محمدکاظم کريمي ، روستايي بيسواد و حافظ قرآن مشهور، نيز همراهشان بود، که ما آنجا چند بار او را امتحان کرديم و همه را درست و دقيق جواب داد. بعد روزنامه نداي حق را آورديم و جلو او گذاشتيم . روي نوشته هاي نداي حق دست کشيد تا به جمله «مصدق لما بين يديه» که از آيات قرآن است رسيد ، گفت اين آيه قرآن است ! وي خواندن و نوشتن نمي دانست و مثلا_ يک جا در روزنامه نوشته شده بود: دکتر محمد مصدق ، به او نشان داديم و پرسيديم : اينجا چه چيزي نوشته شده؛ گفت : نمي دانم . نه لفظ محمد را مي توانست بخواند، و نه مصدق را. ولي آيه مزبور را در روزنامه به ما نشان مي داد و مي خواند! پرسيديم : چطور آيات قرآن را تشخيص مي دهي؛ گفت : «کلمات قرآن براي من نور و درخشندگي دارد!». من ، براي اطمينان بيشتر، به آهنگ قاريان ، از وي پرسيدم : آيه «و رب تالي القرآن و القرآن يلعنه» در کجاي قرآن است؛! گفت : هيچ جا، اين اصلا در قرآن نيست ! (راست هم مي گفت . کلام مولا عليه السلام بود). بعد آيه «و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا» را خوانده و عمدا واو «و رزقا حسنا» را جا انداختم ، گفت : و رزقا حسنا! آن روز توده ايها آمده بودند جلسه مرحوم نواب را بر هم زنند ، ولي بزودي آن چنان جذب شخصيت وي شدند که آمدند پاي سخنراني وي نشستند و سخنرانيش که تمام شد گفتند: اگر اسلام واقعا اين است که اين مرد مي گويد، ما همه مسلمانيم! مرحوم واحدي نيز در آنجا سخن گفت و پس از طرح آيه «قل فلله الحجه البالغه...» گفت : خداي متعال هر زمان براي مردم حجت بالغه اي قرار مي دهد. يکي از حجج بالغه الهي در عصر ما، همين پيرمردي است که هيچ سوادي ندارد و بدون سواد، قرآن خوان شده است . سپس پيرامون اين مطلب و نمونه هاي مشابه آن در تاريخ توضيحاتي داد که جالب و آموزنده بود. نواب صفوي بعد همراه يارانش از دامغان به تهران رفت و چندي پس از آن من نيز به تهران رفته ارتباط و همکاري خود با ايشان را ادامه دادم و يادم هست که مکرر در دولاب خدمت وي مي رسيدم. کمي از خصايص مرحوم نواب برايمان بگوييد. نواب را بيشتر به مبارزه قهرآميز و مسلحانه بر ضد رژيم ستمشاهي مي شناسند ، درحاليکه اين تنها يک جنبه از شخصيت او بود و شخصيت وي ، ابعاد ديگري هم داشت که به بعضي از آنها اشاره مي کنم . از خصايص آن مرحوم اين بود که نسبت به اهل علم خيلي احترام مي گذاشت . آن ايام لوله کشي آب نبود. هنگام رفتن به دستشويي ، از حوض حيات ، آفتابه را پر مي کردند و به دستشويي مي بردند. آن وقت ، زماني که ما مثلا مي خواستيم دستشويي برويم ، نواب مي دويد آفتابه را آب مي کرد سر حوض مي گذاشت که ما برداريم . و اين در حالي بود که ما طلبه اي 16، 17ساله بيش نبوديم! داستان مال سالهاي پس از 28مرداد است . نواب در برابر طلاب نوجوان اين گونه تواضع مي کرد، ولي نسبت به ارباب قدرت و مکنت دنيا سخت و سرسنگين بود. يادم هست يک روز جعفري (سناتور مشهور، و وزير آموزش و پرورش آن وقت) به ديدار نواب آمد. اطرافيان او نزد نواب آمدند و با طمطراق گفتند: آقاي وزير آمده اند! نواب خيلي ساده و معمولي گفت : بفرمايند. دوباره و سه باره آمدند که : آقاي وزير آمده اند، گفت : خب ، بفرمايند! وزير هم که آمد، نواب همين طور که داشت صحبت مي کرد خيلي عادي و معمولي بلند شد و گفت : يا الله بفرماييد! با يک وزير اين قدر بي اعتنا و با صلابت برخورد مي کرد، ولي به يک طلبه آن طور بها مي داد: مثلا آفتابه را براي او آب مي کرد يا کفشش را جفت مي نمود. خصوصيت ديگر وي ، سوز و گداز در خدمت بي شائبه به مردم بود. منطقه دولاب که يکي از مراکز مهم فعاليت فداييان در تهران به شمار مي رفت آن زمان 7، 8مسجد مخروبه داشت . نواب همه آنها را تعمير و آباد کرده بود. محله به محله رفته ، مردم را جمع و صحبت مي کرد و مي گفت : برادران ، مسجد، خانه خدا و محل عبادت مومنان است ، نبايد متروک و مخروب باشد، همت کنيد مسجد خدا را بسازيم ، و خود هم مي ايستاد و همراه ديگران کار مي کرد. وقتي هم مسجد آماده مي شد نماز جماعت مي خواند و سپس (چون روحاني در محل نبود) مثلا به پيرمرد ظاهر الصلاحي که در محل ، مورد احترام و اعتقاد مردم بود اشاره کرده و مي گفت : آقا! ايشان بايستند جلو، نماز بخوانند. او را به امامت جماعت برمي گزيد و مي گفت : مردم ، نماز جماعت را ترک نکنيد! براي مردم پيشنماز تعيين مي کرد و آنها را تشويق مي کرد مي آمدند پشت سر وي نماز مي خواندند. نيز يادم هست يک روز مرحوم نواب گفت بياييد برويم عروسي . سه برادر به نامهاي حاج آقا رضا و احمد آقا و جواد آقاي تهراني بودند که دوتاي اخير در اول انقلاب شهيد شدند. به آنها گفت : برويد به پدرتان بگوييد مي خواهيم بياييم خواستگاري خواهرتان براي سيد عبدالحسين واحدي . همگي برخاستيم و از خيابان مقداري انگور و خربزه و هندوانه و نان سنگک خريديم و گفت برويم آنجا ناهار بخوريم . در راه ، دو تا از هنداونه ها را زير بغل مرحوم واحدي گذاشت و به ايشان گفت : تو دامادي ، بايد بيشتر بار حمل کني! بعد رفتيم آنجا و در همان مجلس ساده ، مراسم خواستگاري و عقد انجام شد صيغه عقد را خود مرحوم نواب خواند سپس گفت : ديگر مراسم نمي خواهد؛ شب به خانه شان بروند و تمام شد! عروسيها را بايد آسان گرفت تا مردم بتوانند ازدواج کنند. کمي هم از معنويت مرحوم نواب برايمان بگوييد. در طول دوراني که با وي بودم ، اشهد با لله برخي گفتارها و رفتارها از ايشان ديدم که جز «ارتباط با مبادي غيبي»، نام و توجيه ديگري براي آنها نيافتم : ايشان اين اواخر منزلي واقع در خيابان خراسان ، روبروي کوچه زيبا، کمي پايينتر ، اجاره کرده و با يارانش به آنجا رفتند. روزي در آنجا نشسته بوديم و مرحوم نواب صحبت مي کرد. آقايان مظفر ذوالقدر، سيد محمد و سيد عبدالحسين واحدي ، سيد محمدعلي لواساني و عبدخدايي نيز حضور داشتند. در خلال سخن ، خدا شاهد است مثل اينکه به نواب الهام شده باشد ناگهان فرمود: جواد آقا ، جواد آقا ، پا شو بچه ها را از خانه ببر بيرون ! (جواد آقا برادر کوچک آقايان واحدي است که الان در تهران نو اقامت دارد). باور کنيد سيد نه ساعتي داشت که ساعت را نگاه بکند و نه قرار قبلي با کسي داشت ، اصلا گرم صحبت بود که ناگهان چنين فرماني داد! جواد آقا برخاست و زنها و بچه ها را بيرون برد. نواب به ما هم گفت زود باشيد برويم . همگي از خانه بيرون زديم . من و آقاي لواساني در خم يک کوچه طرف خيابان صفاري ايستاديم ببينيم چه مي شود؛! ديديم همه شان بيرون آمدند و خيلي راحت از آن محل رفتند. حتي مرحوم واحدي يک سلام نظامي هم به ما داد و با خنده رفت ، که اين ، آخرين ديدار ما هم با وي بود. ديري نگذشت که ناگهان از سوي فرماندار نظامي وقت ، تيمور بختيار، ماموران ريختند و از بالاي ديوار وارد خانه نواب شدند و هرچه کتاب و روزنامه و نوشته بود جمع و با خود بردند! آنجا کسي نواب و يارانش را نگرفت؛ خير ، نواب و يارانش از خطر جسته و چنانکه بعد فهميديم به منزل مرحوم طالقاني رفته بودند. از مرحوم طالقاني نيز در رابطه با فداييان اسلام خاطره جالبي دارم . روزهاي اختفاي فداييان در منزل طالقاني ، شبي در خواب فرعون را ديدم که در جايي نشسته بود و در طول يک ساعتي که من نزديکش بودم سه چهار بار هي برخاست آفتابه گرفت و به توالت رفت . به او گفتم : شما را که مي گفتند هر سي چهل روز، يک بار به قضاي حاجت مي رويد ، چه شده که اوضاعت تغيير کرده و وضعت به هم خورده است؛! با او به بحث پرداختم و گفتم : پس کارهاي تو ظاهر سازي بوده و عوامفريبي مي کرده اي ، و خلاصه با او درگير شدم و فرعون مرا از آنجا بيرون کرد... پس از ديدن خواب ، روزي به منزل آقاي طالقاني رفتم و خواب را براي ايشان نقل کردم . گفت : ان شاءالله شاه خواهد رفت ، و رفتني است . اتفاقا در آن زمان فداييان در خانه وي مخفي بوده و پشت در سخنان مرا مي شنيدند! اين مطلب را بعدها خود آقاي طالقاني به من فرموده و افزودند: چون قرار بود کسي از حضور آنان در خانه ما مطلع نشود و موضوع کاملا مخفي بماند ، لذا (هرچند شما به ما و آنهانزديک بوديد و خودي محسوب مي شديد) به شما چيزي در اين باره نگفتم . جالب است که من خواب مزبور را اخيرا از ياد برده بودم ، ولي چند وقت پيش آقاي عبدخدايي به يادم آورد که : فلاني ، خاطرت هست در منزل مرحوم طالقاني داشتي خوابت را نقل مي کردي؛ ما آن زمان در خانه ايشان بوديم و از پشت در سخنان ترا شنيده و مي خنديديم . خاطره عجيب ديگري از روشن بيني الهي نواب نقل کنم : چندي قبل از آخرين دستگيري وي و يارانش که به اعدام فجيع آنان انجاميد در خيابان خراسان با مرحوم نواب ديدار و خداحافظي کردم . بين خداحافظي گفتم : آقا، من عازم مشهدم ، فرمايشي نداريد؛ فرمود: نه ، کاري ندارم . گفتم : با امام رضا عليه السلام چطور؛ گفت : خير. گفتم : چرا؛ گفت : براي اينکه ما خودمان زودتر از تو خدمت امام رضا عليه السلام مي رسيم . باور کنيد با همين تعبير! پرسيدم : آقا، امشب من به طرف مشهد حرکت مي کنم و ان شاءالله فردا صبح آنجا خواهم بود. مگر شما هم عازم مشهديد؛ گفت : نه . بهشت ان شاء الله ! گفتم : مگر برنامه اي داريد؛ فرمود: بله . گفتم : خوب پس من بمانم؛ گفت : نه . برنامه ترتيبش داده شده است ، افرادش مشخص شده اند؛ تو برو. منتهي آدرست را بده که اگر لازم بود با تو تماس بگيريم . خلاصه فرمود: ما زودتر از تو خدمت امام رضا عليه السلام مي رسيم ، و همين طور هم شد! شرح ماجرا مفصل است . پس از دستگيري نواب ، ماموران رژيم دو بار خواستند مرا بگيرند و من از چنگشان گريختم . يک بار آن در مدرسه شيخ عبدالحسين (واقع در بازار تهران) بود که با تمهيداتي به سختي از آنجا فرار کردم و نهايتا نيز از تهران به دامغان رفته و حدود يک سال در جنگلهاي مازندران ، آواره و مخفي بودم . در دوران اختفا، زمستان 1334 همراه پدرم ، در ده «وليک بن» (از دهات شويلاشت واقع در هزار جريب مازندران) منزل آقا سيد رحمان نام مهمان بودم . شب 27دي مصادف با شب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها ، خواب ديدم دادگاه بزرگي تشکيل شده و نواب و يارانش ، سر برهنه و بدون لباس روحانيت ، در آن حضور دارند آن زمان از سرنوشت محاکمه ايشان خبري نداشته و عکس آنان را با آن وضع خاص در دادگاه ، هنوز در جرايد نديده بودم ديدم همگي در دادگاه سربرهنه اند و لباس روحانيت در بر ندارند. من سخت ناراحت شده و شروع به گريستن کردم . مرحوم نواب گفت : چه شده؛ چرا گريه مي کني؛ گفتم : آخر اينها دادگاه تشکيل داده ، دارند شما را محاکمه مي کنند و من از عواقب اين محاکمه ظالمانه سخت بيمناکم . فرمودند: نه ، کار ما تمام شد. حالا ديگر نوبت ما است ، ما اينها را محاکمه مي کنيم ! صبح که بيدار شدم ،ازخواب ديشب خيلي ناراحت بودم . بعد که از شهر روزنامه آمد، ديدم عين عکسي که من از نواب و يارانش در خواب ديده بودم در نشريات چاپ شده و معلوم شد در همان شب ، نواب و يارانش را شهيد کرده اند. باري ، مرحوم نواب و يارانش به شهادت رسيدند و ما هنوز به مشهد نرسيده بوديم . قرار بود فرداي آخرين ملاقاتم با نواب در مشهد باشم ولي (بر اثر مشکلات پياپي) ورودم به مشهد يک سال به تاخير افتاد و پيشگويي ايشان که : «ما زودتر از شما در بهشت خدمت امام رضا مي رسيم» کاملا درست در آمد! چهره اي که از مرحوم نواب ترسيم شده بعضا وي را شخصي بي منطق و گرفتار تعصب خشک در امور سياس معرفي مي کند. آيا نواب چنين بود و در حد درک خود به نکات و ظرائف امور توجه نداشت؛ بايد بگويم هرچند مرحوم نواب معصوم نبود، اما اين نوع تلقي نيز از او درست نيست . نمونه وار عرض کنم : آن مرحوم ، به علت وابستگي مدرسه عالي سپهسالار (شهيد مطهري فعلي) به رژيم ستمشاهي ، ثبت نام افراد در آنجا را تحريم کرده بود. اما زماني که من و آقاي اميدي لاهيجاني در امتحان آنجا شرکت کرده و اين موضوع به گوش نواب رسيد، فرمود که وحيد ، مستهلک نمي شود؛ وحيد برود عيبي ندارد. لذا ايادي رژيم هم که بعدا از همبستگي من به فداييان اسلام مطلع شدند ، مرا از آن مدرسه بيرون کردند در حاليکه جزو افراد ممتاز قبول شده بودم و من ناچار براي ادامه تحصيل به دانشکده الهيات آن روز (واقع در چهارراه سرچشمه) رفتم . من نيز داستاني از انعطاف نواب در مسائل اجتماعي و احترام وي به ديگر شيوه هاي مبارزه دارم که ذکرش بي لطف نيست . آيت الله حاج سيد نورالدين شيرازي ، فقيه سائس و پرنفوذ شيراز، از روحانيون فعالي بود که در پيشبرد اهداف اصلاحي خويش ، شيوه فداييان در ستيز تند با دستگاه حکومت را نداشت و احيانا از روابطش با رجال سياسي وقت (بويژه سردار فاخر حکمت ) سود مي جست . يکي از آقايان مي گفت : روزي نزد نواب ، صحبت از حاج سيد نورالدين و تعامل او با دستگاه پيش آمد و نواب نسبت به او انتقاداتي داشت . من گفتم : حاج سيد نورالدين مي گويد اين دستگاه ، دستگاه هارون الرشيد است و من هم علي بن يقطينم و براي پيشبرد اهداف اسلامي ، از باب تقيه با آن کار مي کنم . نواب لختي انديشيد و بعد گفت : ايشان درست مي گويد! داستان فوق نشان مي دهد که آن شهيد، چنين نبود که مطلقا راه را بر ساير سلايق و شيوه هاي سياسي بسته و براي ديگر دلسوزان عرصه سياست هيچ بهايي قائل نشود. ماجراي درگيري فدائيان با دکتر مصدق و دکتر فاطمي (و نيز در برهه اي خاص با آيت الله کاشاني) نيز بايد محققانه و منصفانه و بدور از تعصبات گروهي عميقا ريشه يابي شده و علل و پيامدهاي آن معلوم گردد تا نسل امروز از تکرار فاجعه پرهيز جويد. روابط نواب با علماي مبارز چگونه بود؛ مرحوم نواب به چند نفر در تهران خيلي علاقه مند بود و ما را به آنها ارجاع مي داد: حاج شيخ عبدالحسين ابن الدين ، حاج سراج انصاري ، حاج شيخ حسين لنکراني ، حاج شيخ عباسعلي اسلامي و سيد محمود طالقاني . وي به حاج سراج ، «پدر» خطاب مي کرد و افزون بر اين ، به نظريات مرحوم لنکراني احترام بسيار مي گذاشت و مي گفت : ايشان از وجودهاي مغتنم هستند ، قدرشان را بدانيد و از وي استفاده کنيد. علت آشنايي من با مرحوم لنکراني نيز همين توصيه ها بود. لنکراني هم متقابلا به نواب علاقمند بود و از او تعريف مي کرد. نواب و فدائيان در کل مورد تاييد و حمايت لنکراني قرار داشتند، منتها وي معتقد بود که نواب بايد همکاري و هماهنگي بيشتري با ديگران داشته باشد و مي افزود: اگر هماهنگي و اتحاد بيشتري بين آقاي کاشاني و ديگران وجود داشت و او و نواب و دکتر مصدق از هم جدا نشده بودند، مي شد کار را يکسره کرد و در نتيجه اين جوانها هم اشاره به فداييان اسلام اين گونه مظلومانه به شهادت نمي رسيدند و مقررات اسلامي اجرا مي شد... در جريان دستگيري و محاکمه نواب من حدود دو سال در دامغان و مازندران و مشهد فراري بودم و زماني که پس از بازگشت به تهران ، خدمت مرحوم لنکراني رسيدم ايشان را از شهادت فداييان اسلام ، شديدا متاسف يافتم. از مرحوم خليل طهماسبي نيز اگر خاطره اي داريد نقل کنيد؛ خاطرات بسيار است . خدايش بيامرزد ، من با شهيد خليل طهماسبي هم خيلي دوست بودم و از او حکايتها دارم . از جمله آنکه ، در سالهاي پس از 28مرداد، روزي همراه آن مرحوم در باغ پدرزن وي آقاي نيکنام (در دولاب) بالاي درخت مشغول توت خوردن بوديم ، که ظهر شد و مرحوم طهماسبي همانجا شروع به اذان گفتن کرد. کنار باغ ، خرابه اي وجود داشت که ظاهرا پاتوق شيره کشها شده و آن زمان داشتند شيره مي کشيدند. با غريو «ا لله اکبر» وي ، ناگهان معتادها هراسان از اتاقها بيرون زده و پا به فرار گذاشتند! به شوخي گفتم : آقا خليل ! آقا خليل ! گفت : چيه ؛ گفتم : طرفدارهاي رزم آرا آمدندها! دارند مي آيند! گفت : ول کن بابا! اگر خدا خواسته باشد ما به شهادت برسيم ، تمام دنيا هم که از ما محافظت کنند نمي توانند مانع اراده الهي شوند؛ و اگر نخواسته باشد هم مثل رزم آرا که ديديد چگونه رفتيم او را زديم و آن همه ديوارهاي گوشتي مسلح اطرافش نتوانست مانع شود!... نواب و ياران مصممش ، عجيب به راه خود ايمان داشتند. آنها پرنده مرگ را همواره بالاي سرشان در پرواز مي ديدند ولي با اين وجود هيچ هراسي از دشمن به دل راه نمي دادند. فداييان مدتي ، در گرفت و گير پس از کودتاي 28مرداد، در دوراهي مهندس (واقع در خيابان ري تهران) دفتر داشتند و آنجا مرکز فعاليتشان بود. ما که گاه به دفتر رفته و شبها همانجا مي خوابيديم ديگر اميدوار نبوديم تا فردا زنده بمانيم و همه اش واقعا منتظر بوديم که ماموران بيايند و بريزند و همه را بگيرند. راجع به ساير شهداي فداييان اسلام نيز اگر توضيحي داريد بفرماييد. شهيد مظفرعلي ذوالقدر قيافه اي متين و آرام داشت و بسيار خليق و متواضع بود. چندبار که براي فداييان اسلام که در يک خانه مي نشستند از اطراف مهمان رسيده و من مي خواستم بروم نان بخرم او نمي گذاشت و خود مي رفت نان يا وسايل ديگر مي خريد. به هنگام ترور علاء زير لباسش کفن پوشيده بود و از چند روز قبل که مامور اين کار شده بود کاملا وضعي مشخص و شادان داشت . مردانه ، آماده استقبال از شهادت بود. شهيد سيد محمد واحدي که جواني 19ساله بود قيافه اي جذاب و نوراني داشت . مادر و بستگان نزديکش علاقه داشتند هرچه زودتر ازدواج کند و از من خواسته بودند که تشويقش کنم . يک روز که با هم از ده دولاب پياده به سمت ميدان امام حسين عليه السلام مي آمديم در حدود باغ فريد سابق صحبت ازدواج را با او مطرح کردم . گفت : موافقم . پرسيدم : جايي را در نظر گرفته اي؛ گفت : آري ، خيلي خوشحال شدم که مي توانم مژده موافقت او را به مادرش بدهم . گفتم : خوب ، کجا و چه کسي؛ گفت : ان شاءا لله در بهشت ! درباره شهيد سيد عبدالحسين واحدي نيز بايد بگويم که وقتي زيارت عاشورا مي خواند گويي با خود امام حسين دارد سخن مي گويد! يک روز که بيمار بود و دور هم نشسته بوديم گفتم : خدا را شکر، که حال شما بهتر و بيماريتان مرتفع شده است . فرمود: بيماري يک نفر مهم نيست ؛ به حال جامعه بيمار بايد انديشيد و گريست ! شب خلع يد از شرکت نفت انگليسي جنوب ، وي در مسجد باب الحوائج (خيابان صفا، چهارراه اقبال) 3ساعت و يک ربع کم صحبت کرد ، آن قدر جذاب و دلنشين و انقلابي سخنراني کرد که هيچ کس احساس خستگي نکرد و گويي يک ربع بيشتر سخن نگفته است! رحمه ا لله عليهم اجمعين. [ یکشنبه 1391/02/10 ] [ 18:14 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
(این مطلب را در فقدان دوست گرامی ام مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ ابوالقاسم لطیف زاده نوشتم که در هفته نامه کویر مورخه 21 فروردین 1391 به چاپ رسید) بسمه تعالی مرگ حتایی این زندگی است و تقدیر به گونه ای رقم می خورد که اگر انسانها همه سرمایه ذهنی خود را به استخدام بگیرند از درک قضا و قدر الهی عاجز می باشند و اگر این مرگ در جوانی و برای عزیزی شناخته شده باشد بسی سخت تر و دردناک تر است و این روزها دوستان طلبه دامغانی در سوگ برادری بزرگوار و رفیق شفیقی نشسته اند که خاطرات خوشی را از مجالست ها و معاشرت ها در یاد دارند. این نوشتار مختصر ادای دینی بود به دوست گرانمایه مرحوم لطیف زاده که زودتر به منزل رسید. حجت الاسلام والمسلمین شیخ ابوالقاسم لطیف زاده فرزند غلامحسین در 1348 شمسی متولد و بعد از گذراندن دوران صباوت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در زادگاهش ، در سال 1363 پای به حوزه دامغان گذاشت تا در مکتب امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) خوشه چین معارف الهی گردد. تحصیلات مقدماتی حوزه تا انتهای لمعتین و اصولین را که سطح اولیه علوم حوزوی به حساب می آید را در مدرسه دامغان نزد اساتید حوزه آن روز گذراند و در کنار تحصیل به تدریس آموخته های خود نیز می پرداخت، غالب ورودی های 1368 حوزه دامغان درسهای نحو جامع المقدمات را از شیخ ابوالقاسم آموخته بودند و حلاوت تدریس استاد را در کنار مزاحها و شوخیهای استاد، هنوز در کام دارند. مقصد تحصیل شیخ ابوالقاسم لطیف زاده بعد از دامغان ، حوزه علمیه قم بود. حوزه علمی و غنی که در کنار حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (ع) آبشخور بزرگی بود که تشنگان علمی بسیاری را سیراب می نمود و شیخ ابوالقاسم تحصیلات خود را تا اتمام سطوح عالیه و آغاز دروس خارج فقه و اصول را در قم نزد اعلام و مجتهدان نامی حوزه فرا گرفت. حجت الاسلام لطیف زاده در کنار درس دستی هم در پژوهش داشت و به نگارش آثاری روی آورد و در شمار پژوهشگران مرکز تخصصی مهدویت به شمار می آمد. از جمله مقالات منتشره او می توان به مقاله «محمد بن حسن بن ولید قمی» در جلد 8 کتاب ستارگان حرم و مقاله«رمضان و دولت کریمه » در شماره 7 نشریه امان اشاره نمود. شیخ ابوالقاسم در ایام تبلیغی محرم و ماه رمضان و ایام فاطمیه برنامه تبلیغی و ترویجی خود را ترک نکرد. به اهل بیت عصمت و طهارت خصوصاً حضرت اباعبدالله (ع) عشق می ورزید و نوای گرم روضه خوانی اش در یاد دوستان و آشنایان ماندگار است. حجت الاسلام لطیف زاده از قم به بندرعباس مهاجرت نمود و چند سالی را در سازمان بنادر به فعالیتهای فرهنگی پرداخت و بعد به تهران آمد و به عنوان مسئول حوزه فرهنگی سازمان بنادر و دریانوردی فعالیتهای فرهنگی خود را ادامه داد. سرانجام روحانی بسیجی و با اخلاص حجت الاسلام لطیف زاده دامغانی در بهت و ناباوری در 22/1/91 بر اثر عارضه قلبی دارفانی را وداع گفت و در پنج شنبه 24/1/91 با حضور دوستان و آشنایان و همشهریان دامغانی و همکارانش از مسجد امام حسن عسگری (ع) تا حرم مطهر حضرت معصومه (ع) تشییع شد و بعد از اقامه نماز توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سبحانی در مقبره شیخان قم به خاک سپرده شد. از حجت الاسلام لطیف زاده دو دختر به یادگار مانده است. نگارنده این مصیبت دردناک را به خانواده محترم ایشان، بیت آیت الله حائری و بیت آیت الله نعیم آبادی که در سوگ نشسته اند تسلیت و تعزیت عرض می کنم.
[ پنجشنبه 1391/01/31 ] [ 0:23 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
( یادداشت ذیل را در هفته نامه کویر 15 اسفند 90 به مناسبت درگذشت روحانی همشهری حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی قدمی دامغانی از روحانیون مقیم مشهد مقدس ، نوشته بودم) در سال 1390 شمسی برای کسانی که تحقیقاتی در حوزه علمی ـ دینی و غنی دامغان دارند سال از دست دادن روحانیونی بود که هر کدام در جایگاه و منصب خود چهره های تبلیغی و علمی بودند و به فرهنگ و دین این مردم خدمات فراوانی ارائه داده اند. حجج اسلام والمسلمین سید عبدالله مجیدی، شیخ عبدالحسین سعیدی، سید عبدالله تقوی و شخصیت علمی و روحانی ممتاز سید محمد مهدی قدمی که این نوشتار به معرفی این عالم برجسته پرداخته است. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد مهدی قدمی فرزند سید مرتضی در 1314 شمسی در چهارده دامغان (دیباج فعلی) متولد شد. پدر بزرگوارش حجت الاسلام سید مرتضی فرزند آیت الله سید اسماعیل چهره ای حوزوی بود که تحصیلات حوزوی را در گرگان آغاز کرد و در زی اهل علم درآمد. در حکومت رضاخانی به اجبار لباس روحانیت را از تن خارج کرد اما دست از تبلیغ برنداشت و در چهل سالگی درگذشت و در قبرستان ورزن دیباج دفن گردید. پدربزرگ ایشان هم آیت الله سید اسماعیل بن سید حیدر بن سیدابراهیم قدمی مشهور به «آقانجفی» از تحصیل کرده های نجف و درس آیت الله العظمی شیخ انصاری بود که تقریرات درس مرحوم انصاری به قلم ایشان موجود است که در مرکز مخطوطات آستان قدس رضوی نگهداری می شود. وی مراحل اجتهاد را طی نمود و صاحب کمالات و کرامات گردید تا در 1335 قمری درگذشت و در چهارده به خاک سپرده شد. حجت الاسلام سید محمد مهدی قدمی با این پیشینه خانوادگی، تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه گرگان نزد حجت الاسلام علوی گرگانی آغاز نمود و برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه دامغان رافت و از دروس مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمد تقی قادری و حجت الاسلام والمسلمین سید مسیح شاهچراغی بهره های فراوانی برد. سپس عازم ارض مقدس رضوی شد و در مشهد علی بن موسی الرضا (ع) به تحصیلات خود ادامه داد و سطوح مقدماتی تا خارج فقه و اصول را از محضر آیات عظام مدرس، اشکوری، فقیه سبزواری و میرزا علی آقا فلسفی استفاده نمود. مرحوم حجت الاسلام قدمی با توانایی های علمی فراوانی که داشت، ضمن امامت جماعت در یکی از مساجد مشهد به کارهای فرهنگی و تبلیغی مشغول بود و عاشقانه و عارفانه به ترویج دین می پرداخت. حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی قدمی از بسیاری از بزرگان اجازاتی در امور حسبیه و حتی تاییدیه های علمی دریافت داشت که فهرست آن بدین شرح می باشد: 1ـ گواهی علمی از آیت الله محمد تقی ادیب نیشابوری در تاریخ 1/4/1380 قمری. 2 ـ اجازه در امور حسبیه و گواهی علمی از آیت الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری در سال 1384 قمری. 3 ـ اجازه در امور حسبیه و گواهی علمی از آیت الله سید محمد جواد فقیه سبزواری در سال 1387 قمری. 4 ـ اجازه در امور حسبیه از آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی در تاریخ 16/2/1390 قمری. 5 ـ اجازه در امور حسبیه از آیت الله العظمی سید ابوالقاسم موسوی خویی در مورخه 30/11/1394 قمری. سرانجام حجت الاسلام والمسلمین قدمی در چهارم دی ماه 1390 دار فانی را وداع گفت و در صحن جمهوری حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد. سید صادق و سید محمد باقر از فرزندان او به تحصیل در علوم دینی اشتغال دارند. [ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 16:21 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
چندی پیش که برنامه جالب و پر طرفدار «پارک ملت» را می دیدم ، وقتی مجری برنامه از یکی از مهمانان خواست تا نام یک نماینده کامل و ملی که به ذهنش می آید را بگوید ، مهمان برنامه (دکتر ذاکانی نماینده مردم تهران) در بین این همه نماینده ای که در 8 دوره مجلس آمده بودند و رفتند به نام «دکتر حسن سبحانی» نماینده شهر کوچک دامغان اشاره نمود که وظایف نمایندگی و ملی خود را به خوبی انجام داد. یقین داشتم بینندگان دامغانی برنامه ، آهی از نهاد برآوردند و حسرتی و ..... . متن زیر سخنرانی تاریخی و ماندگار دکتر حسن سبحانی نماینده مجلس شورای اسلامی در ادوار ۵ ، ۶ و ۷ می باشد که در زمان تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۸۶ در مسجد جامع شهر دامغان ایراد شد. این سخنرانی اتمام حجتی بود برای مردم دامغان که آن شخصیت مانا و دوست داشتنی حرفها را زد تا تاریخ خود برای دامغان و دامغانی قضاوت کند. بسم الله الرحمن الرحيم رب ادخلنی مدخل الصدق و اخرجنی مخرج الصدق واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیرا. بشارت بر بندگان خدا که مطالب را می شوند و بهترین آن را انتخاب می کنند. نهضت امام برای برپایی حکومت اسلامی در سی سال گذشته در کشور ایران راه رشد و توسعه خود را پیمود و در جهان معاصر و دنیای اسلام عمیق شد و زمینه بسط انقلاب اسلامی را فراهم کرد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران زمینه های اعتقادی نهضت امام را فراهم ساخت و این انقلاب را در خارج و در داخل کشور در بین همه انقلاب های معاصر ممتاز کرد. قانون اساسی تضمین گر نفی هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی است و در راستای گسستن از سیستم استبدادی در سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان به وجود آمده است. قاعده مراجعه به آرای عمومی حکم می کند که برخلاف دوران قرون وسطی که مردم برای رسیدن به قدرت و حکومت با هم مبارزه می کردند از طریق انتخابات به رای اکثریت مردم تمکین کنند و هرکس که رای اکثریت را آورد از طرف همه مردم به احترام اکثریت ، پذیرفته شود این قاعده ای است که امروز در همه کشورهای دمکراتیک جهان و از جمله در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد انتخاب براساس رای نسبی صورت می گیرد و استمرار این مهم در ایران از طریق مجلس شورای اسلامی عملیاتی می شود نمایندگان مجلس سوگند می خورند که پاسدار حریم اسلام باشند نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی باشند نگهبان مبانی جمهوری اسلامی باشند پایبند به استقلال و اعتلای کشور باشند و پایبند به حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم باشند و به همین دلیل امام راحل فرمود: مجلس در راس همه امور کشور است و مقام معظم رهبری در نامه ای که در روز اول افتتاح مجلس هفتم صادر فرمودند 11 نکته را بیان کردند و گفتند مجلس اگر به این یازده نکته عمل کند منطقاً در راس امور قرار می گیرد این مجلس که تبلور اراده اکثریت ملت برای نفی استبداد و زور گویی و سلطه و سلطه پذیری است وظیفه دارد قانون وضع کند از جمله قوانین توسعه و قوانین بودجه را قوانین را تفسیر کند. در تمام امور کشور تحقیق و تفحص کند عهدنامه ها ، مقابله نامه ها قراردادها و موافقت نامه های بین المللی را تصویب کند اصلاحات جزیی در خطوط مرزی کشور را به شرط حفظ استقلال کشور تصویب کند در زمان جنگ محدودیت های اضطراری وضع کند گرفتن وام و کمک از خارج و به خارج را مجلس باید تصویب کند استخدام کارشناس خارجی در مواقع ضروری را باید مجلس اجازه بدهد حفظ بناها و اموال دولتی نفیس به عهده مجلس است رای اعتماد به وزیران در اختیار مجلس است سوال از وزیر و سوال از رئیس جمهور جزء وظیفه مجلس است استیضاح وزیر یا استیضاح هیات وزیران در اختیار مجلس است حتی یک سوم نمایندگان می توانند رئیس جمهور را که منتخب مستقیم مردم است اگر ایجاب کند استیضاح و در صورتی که دو سوم نمایندگان به استیضاح رای بدهند عدم کفایت رئیس جمهور را به مقام معظم رهبری جهت برکناری او اطلاع دهند این نمایندگان با این اختیارات قسم می خورند که از حقوق ملت و مصالح ملت دفاع بکنند حقوق ملت یعنی اینکه همه اقوام و همه قبایل ایران از حقوق مساوی برخوردارند. همه زنان و مردان در حمایت یکسان قانون اند حقوق زن از طریق رشد شخصیت او ، حمایت از مادران به خصوص در دوران بارداری و حضانت فرزاندانشان ، حمایت از کودکان بی سرپرست ، حمایت از بیمه خاص زنان بیوه و زنان سالخورده و زنان سرپرست خانوار را دنبال کند. از تعرض به حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل انسان ها جلوگیری بکند. تفتیش عقاید را ممنوع می دانیم و هیچ کس حق ندارد کسی را به جرم عقیده اش بازخواست کند. باید آزادی نشریات و مطبوعات را تا جایی که مخل به اسلام نباشد تضمین کرد. بازرسی نامه ها ، نرساندن نامه های مردم ، ضبط و افشای مکالمات تلفنی مردم سانسور و استراق سمع و تجسس در جان و مال مردم ممنوع است. احزاب جمعیت ها انجمن های سیاسی و صنفی باید آزاد باشند تا فعالیت کنند اجتماعات و راهپیمایی ها باید مطابق قانون آزاد باشد. زمینه های انتخاب شغل فراهم آوردن امکان اشتغال برای همه باید از مجلس عملیاتی شود. تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری ، از کارافتادگی ، مراقبت های بهداشتی و درمانی جزو حقوق مردم است و نماینده قسم می خورد که باید آن را دنبال کند آموزش رایگان ، تحصیلات عالی تا سر حد خودکفایی ، حق داشتن مسکن متناسب برای هر ایرانی ، ممنوعیت بازداشت مردم مگر به حکم قانون و اگر اتفاق افتاد ظرف 24 ساعت باید تفهیم اتهام شود ، ممنوعیت تبعید از محل اقامت قانونی مگر به حکم قانون. حق مراجعه به دادگاه برای کسانی که می خواهند احقاق حق بکنند و انتخاب وکیل برای آن ها اگر نتوانند وکیل انتخاب بکنند. این که باید مردم را صرفاً از طریق دادگاه و نه هیچ جای دیگر مجازات کرد و این که همه مردم بری هستند مگر اینکه ثابت شود جرمی را مرتکب شده اند ممنوعیت شکنجه حتی برای گرفتن اقرار ، ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر شده حتی اگر پای چوبه دار است و دارند می برند او را اعدام کنند کسی حق ندارد به متهمی که می خواهد اعدام شود توهین کند و یا او را شکنجه کند و حق تابعیت برای هر ایرانی. اینها حقوق ملت است و اینها در وظایف مجلس شورای اسلامی است و نماینده مجلس باید این امور را برای کشور سر و سامان بدهد در کنار بقیه اموری که خدمتتان گفتم اگر این ها عمل بشود ملت آزاد است استقلال آزادی که در جمهوری اسلامی بیان شد یعنی انسان کرامت داشته باشد انسان آزاد باشد در چارچوب قوانین کار خودش را انجام بدهد حال سوال این است اگر مجلس شورای اسلامی دارای این همه وظایف است برای چه برخی از این مسائل و مشکلات در شهرها و روستاها و کشور ما وجود ندارد اگر مملکت این همه پول نفت را در ده دوازده سال گذشته داشته است چرا تورم ، بیکاری ، عدم نظارت کافی در ادارات ، وضعیت بد کارگران دچار قراردادهای موقت کار ، مشکلات آموزشی ، درمانی ، بعضاً رشوه و فساد اداری ، وجود بانک های ربوی ، خصوصی سازی های بی حاصلی که اموال ملت را در اختیار کسانی قرار می دهد که نباید قرار بگیرد وجود دارد؟ چرا علی رغم اینکه امام فرمود مجلس در راس امور است مجلس در راس امور قرار ندارد. چرا علی رغم این که ما این همه پول در کشور داریم زندگی مردم وضعیت مناسب تری پیدا نمی کند من این سوالات را به این صورت خدمت عزیزانی که هستید پاسخ می دهم که مجلس چون کارآمد تشکیل نمی شود نمی تواند از حقوق ملت دفاع کند و وکلای مجلس عمدتا از وظایف و حقوقی که از آن صحبت می کنند باخبر نیستند. نمایندگان به حقوق ملت وقوف ندارند آنهایی که تبلیغات می کنند گویی اصلا قانون اساسی را نگاه نمی کنند. برای رفتن به یک چشم پزشک شما حتما به دندان پزشک مراجعه نمی کنید چطور ممکن است در انتخابات مجلس شورای اسلامی ، به طبیعی ترین موضوع که دانستن وظیفه مجلس است عنایت نشود. کسانی که نمی دانند برای چه کاری به مجلس می روند در جلسات مجلس کم شرکت می کنند در کمیسیون ها حضور جدی ندارند یا در مجلس نیستند و یا اگر هستند بعضا بی حوصله هستند. به انجام تکالیفشان ساعی و جدی نیستند لذا وظایف مجلس روی زمین می ماند اجرایی نمی شود و یا حداقل ناقص اجرا می شود بدین ترتیب هم مجلس خالی و کارها باقی می ماند و هم از طرف دیگر کسانی که عنوان نماینده ملت را گرفته اند حداکثر در نقش یک شهردار یا فرماندار یا عضو شورای شهر ظاهر می شوند راهکار چیست؟ راهکار این است که باید مجلسی مملو از نمایندگان آگاه به وظایف و آگاه به حقوق ملت تشکیل شود تا ثمره کار آنها وقتی دست دولت و دست قوه قضاییه قرار گرفت بتواند مشکل مردم را حل بکند و چنین نباشد که مردم احساس کنند که در هر صورت رفتن به دادگاه بعضاً حق آنها احقاق نمی شود اگر منشا که مجلس است درمان نشود همه این مشکلات که در شهرها و روستاها است باقی می ماند مشکلات شهرها و روستاها معلول است علت در مجلس است اگر علت را درمان نکنیم معلول درمان نمی شود اگر چهارتای آن را حل کنیم شش تای دیگر ظاهر می شود مشکلات مدام باز تولید می شود و خودش را استمرار می بخشد فقر تبعیض و فساد معلول همین شیوه تشکیل مجلس است نمایندگانی که مدام مجلس را ترک می کنند. برای مجلس مطالعه نمی کنند. وقتی به مجلس می آیند آماده نیستند به خاطر اینکه شب در بین راه و یا در هواپیما بوده اند مدارکی را که باید مطالعه کنند و رای بدهند و حتی رای بدهند که مثلا یک مفسد اعدام بشود و یا حبس ابد بشود را نخواندند. حداکثر چرت می زنند 250 نفر در مجلس نشسته اند گاهی 120 نفرشان حتی دکمه رأی را فشار نمی دهند. این ظلم به حقوق ملت است اما چرا این اتفاق افتاده است؟ عزیزان ، مجلس که ناکارآمد شد مشکلات من و شما در اینجا باقی می ماند معلوم است که اگر مشکل داریم مجلس ناکارآمد است اما مجلس را کی انتخاب می کند مجلس نتیجه انتخاب شما است اگر مجلس ناکارآمد است به من و شما برمی گردد اگر کارآمد است هم به من و شما برمی گردد. اگر بگوییم چون ناکارآمد است بگذاریم همین طور بماند به آن معنی است که آن جایی که آب نشت می کند باقی می ماند این سقف را هر چی نقاشی کنید باز نم می زند مجلس را دریابید من از راه دوری صحبت نمی کنم. دوازده سال زیر سقف مجلس لحظه به لحظه ماندم و خون دل خوردم و دیدم کسانی بجای اینکه وکیل بشوند جای این بود که فرماندار بشوند. عضو شورای شهر بشوند رئیس اداره گاز بشوند اشتباهی آمدند ، آمدند و کار کسانی را می کنند که بدین منظور پول می گیرند و فراموش کردند مجلس را که می باید در آنجا باشند. از دامن فقر و گرسنگی و بیکاری که باید در مجلس ساماندهی شود آسیب اجتماعی ، طلاق ، شلوغی دادگاه ها ، عدم آرامش خانواده ها ، فحشا ، کودکان کار ، اعتیاد به مواد مخدر ، افزایش زندانی در زندان سر بر می آورند همه اینها معلول مجالس ناکارآمد است و من صادقانه عرض می کنم مسئولیت مجالس ناکارآمد به مردمی برمی گردد که در انتخابات مجلس به جای اینکه وکیل مجلس انتخاب بکنند عضو شورای شهر و ده انتخاب می کنند. اما اگر مجلس به وظیفه خود عمل کند نتایج آن همه مشکلات را کم می کند در سال های گذشته این حقیر در مجموعه کارهایی که کردم قانون واگذاری خودرو به جانبازان بالای 50 درصد را بعد از کلی آمد و رفت که مشکل بار مالی داشت نهایی کردم نتایج آن به همه ایران رسید و البته به دامغان و روستاهای دامغان هم رسید. افزایش مستمری خانواده های مورد حمایت دولت در سال 83 را تصویب کردیم هر خانوار عضو کمیته امداد 8 هزار تومان اگر یکنفری بود و 18 هزار تومان اگر 5 نفره بود مستمری می گرفت یعنی هر نفر ماهی 3600 تومان می شود هر روزی 120 تومان ، می شد یک تخم مرغ و نصف نان سنگک ، من در مجلس رئیس کمیسیون برنامه و بودجه بودم از پول واردات بنزین کم کردیم و پول را آوردیم این خانواده هایی که 5/5 میلیون نفر بودند را به 54 هزار تومان رساندیم هرچند کم اما بالاخره مشکلات مردمی کم شد. قانون کاهش بودجه خارج از شمول کار ما بود. سالی 1500 میلیارد تومان از بودجه کشور برای خرج خارج از شمول اختصاص می یافت ، ما پیشنهاد کردیم 150 میلیارد تومان بشود. این پول صرف اموری می شد که بعضاً حساب و کتاب نداشت. ما در بودجه سال 84 پیشنهاد دادیم چهار هزار میلیارد تومان از هزینه های شرکت های دولتی که اسراف می شد کاهش پیدا کرد و به تبع آن 1000 میلیارد تومان یعنی 25 درصد آن به مالیات کشور اضافه شد وقتی مالیات اضافه می شود یعنی جایگزین نفت می شود یعنی همه پروژه های عمرانی از محل این مالیات رونق می گیرد. در چند ماه گذشته پیشنهاد دادیم همانطور که مرد مستمری بگیر مشمول بیمه اجتماعی فوت می کند به ورثه او حقوقش منتقل می شود هیچ دلیلی ندارد که زنی که بیمه اجتماعی است و فوت می کند مستمری اش به ورثه اش منتقل نشود مجلس با 170 رای این پیشنهاد را تصویب کرد. کارگران ساختمانی در سه ماه گذشته بیمه شدند یعنی کسانی که یک عمر کار می کردند و وقتی از کار می افتادند شاید به گدایی می افتادند می بینید این مجموعه وسیع در کشور تحت پوشش بیمه های اجتماعی قرار می گیرند. طرح تثبیت 9 قلم کالای انحصاری دولت یعنی بنزین و گازوییل و آب و فاضلاب و پست و مخابرات در سال 84 محصول فکری ما بود و در آن سال از این بابت 2 درصد تورم کاهش پیدا کرد متاسفانه کارهای دیگری شد که نقدینگی زیاد شد و لذا آثار مثبت آن دیده نشد. اما درباره آنچه که در مجلس با آن مخالفت می شود باید بگویم جلوگیری از بعضی از تک روی ها است که آن هم مفید است دوستان عزیز نگویند که چرا با برنامه های دولت مخالفت می شود وکیل ، وکیل الدوله نیست وکیل المله است باید بداند که منفعت کشور در چیست وزیر محترم آموزش و پرورش که در یک ماه گذشته برای اخذ رأی اعتماد به مجلس آمد پیشنهاد داده بود که اصل سی ام قانون اساسی که می گوید تحصیل در مدارس دولتی رایگان است را بنحوی لغو می کند ما مخالفت کردیم مخالفت ما باعث شد که رئیس جمهور این حرف را پس بگیرد وقتی پس گرفت منافع آن متوجه همه کشور می شود اما اینها که عرض کردم و اهمیتش را شما می بینید آیا بدین معناست که ما با حفظ وظایف درشهرها و روستاهای خودمان دنبال اشتغال دنبال عمران و دنبال آبادانی نیستیم بدیهی است که هستیم ایفای وظایف مجلس به معنای عدم رسیدگی به امور شهرستان نیست ما همه زیربناهای مورد نیاز توسعه شهرستان را که وجود نداشت بحمدا... در فاصله ای که هست سر و سامان دادیم. برای اینکه در یک مملکتی در یک شهری زمینه سرمایه گذاری فراهم شود احتیاج به آب ، احتیاج به فاضلاب ، احتیاج به نیروی انسانی و دانشگاه ، احتیاج به گاز و برق ، احتیاج به راه و راه آهن ، احتیاج به مخابرات و ارتباطات دارد همه اینها خوشبختانه در دوازده سال گذشته با پیگیری نماینده شما و به وسیله دولت های جمهوری اسلامی عملیاتی شده و یا در حال عملیاتی شدن است. شرایط لازم برای سرمایه گذاری و اشتغال فراهم شده شرایط کافی می خواهد. سرمایه گذار بخش خصوصی را باید تشویق کرد که بیاید و کار کند البته به اینجا سخت تر می آیند علاوه بر این بیش از 50 پروژه سرمایه گذاری مهم در شهرستان دامغان مطابق آنچه که منتشر کرده ایم در حال ساماندهی است. معافیت مالیاتی که دولت جمهوری اسلامی به شهرستان دامغان داد مورد انتظار نمایندگان سایر شهرها هم بود. نگویید که این معافیت مالیاتی انگ محرومیت را به دامغان زده است یا این محرومیت از حیث صنعتی است. ما در آموزش عالی ، در قبولی در کنکور ، در کاهش طلاق ، در افزایش مناسبات دینی شهر بسیار پیشرفته ای هستیم ما از یک طرف می گوییم اشتغال نداریم بخش خصوصی نمی آید عرض می کنم باید انگیزه درست کنیم برای اینکه انگیزه درست کنیم از دولت درخواست کردیم که معافیت مالیاتی بدهد تا سرمایه گذار بیاید وقتی که سرمایه گذار می آوریم می گویند حالا محروم شده ایم بالاخره کدامش را باید باور کرد؟ آنچه که من خدمت شما عرض می کنم این است که سروران عزیز توسعه ، زمان می طلبد ما زیربنا نداشتیم یا کم داشتیم و امروز بحمدا... نسبت زیادی از آن فراهم شده و ما می دانیم آینده این شهر آینده درخشانی است زیرا تمام اموری که برای سرمایه گذاری لازم بوده است را فراهم کرده ایم دوستان عزیز، انقلاب اسلامی آمد تا سیاست و اقتصاد را اخلاقی کند دینی کند شما در زیر سقف مسجد خدا کلام خدا را که گفت: «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» نمی خواهید بشنوید وقتی کسی نمی تواند بین 1000 ، 2000 نفر آدم حرف کسی را گوش کند و طبیعی ترین حق یک نماینده مجلس را که گفتگو با مردم است نادیده می گیرد چگونه می خواهد حقوق 70 میلیون انسان را حفظ کند. ما می گوییم مردم آزاد و رشیدند با جو نمی شود نظر مردم را عوض کرد من ساده ترین حق خودم را دنبال می کنم خودم را عرضه می کنم ، با رای شما کاری ندارم به هرکسی که دلتان خواست رای بدهید اما به رای اکثریت و به نظر مردم احترام بگذارید ولی کسانی هستند که به خاطر اینکه سبحانی انتخاب نشود که آن هم به سهم خودش قابل احترام است. زحمات نظام اسلامی را به خاطر مخالفت با من نادیده می گیرند. اینکه این نظام اسلامی در این سی سال این همه زحمت کشیده است را در این شهر و کشور به خاطر مخالفت با من نادیده نگیرید. بگذارید اقتصاد ما و سیاست ما اسلامی باشد. بگذارید سیاست و اقتصاد ما مبتنی بر آرای دینی باشد. بگذارید برهان حاکم باشد نه شانتاژ. ما اهل پیروی از پیغمبری هستیم که فرمود حتی با کسانی که با شما با ناملایمت صحبت می کنند به سلامت صحبت کنید و ما این سنت حسنه را پیگیری خواهیم کرد. با پیگیری های فراوان اینجانب بیش از 290 مورد کار عمرانی زیربنایی که در بروشور منتشر کرده ایم صورت گرفته است امروز در روستاهای بالای بیست خانوار ، هر کس تلفن خواسته دارد. مجتمع های آب آشامیدنی روستایی ایجاد شده است من فقط یک مثال میزنم تا به حجم کار واقف شوید شما کافی است از آن فلکه ای که جلوی اداره امور مالیاتی است به طرف بالا بروید کمی بالا بروید مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که در این دوره ساخته شده فرهنگسرای شهید شاهچراغی با 5400 متر مربع در این دوره ساخته شده است دانشگاه علوم پایه با 8000 میلیون تومان در این دوره ساخته شد نه اینکه من ساختم دولت ساخته است. آن طرف تر می رویم پیشرفت های دانشگاه آزاد اسلامی را می بینید بالاتر می رویم بیمارستان 160 تختوابی را بالاتر می رویم دانشکده بهداشت را بالاتر می رویم کمربندی جدید بصورت رفت و برگشت. بالاتر می رویم خط دوم جاده دامغان چشمه علی به فولاد محله. بالاتر می رویم سد شهید شاهچراغی آن طرف تر می رویم مرکز علمی کاربردی رسول اکرم را. زیر زمین خط لوله گاز به دیباج و کلاته را می بیید. این فقط یک مسیر است انصاف باید داشت و اما دوستان به پاسخ به چند سوال می پردازم. بنده اسیر حرف حقم و معتقدم خداوند متعال نافذیت حرف حق را در ادراک مردم قرار خواهد داد. گفته می شود در شهرستان دامغان مدیران بومی حضور ندارند من خدمت شما عرض می کنم خواهران و برادران عزیز؛ مطابق آمار 65 درصد روسای ادارات دامغانی هستند بگذرید و نشنوید کلام بعضی ها را که می خواستند افراد مورد نظر خودشان را رئیس ادارات کنند و چون رابطه ای می خواستند من موافقت نکردم. من لازم باشد کسانی را که به خاطر رسیدن به قدرت با مخالفت من مواجه شدند و امروز در حالی که 65 درصد روسای ادارات این شهر بومی هستند می گویند امور ما دست دیگران است افشاء می کنم. می گویند بودجه ملی جذب نمی شود بودجه ملی نه در اختیار استان نه در اختیار شهرستان است. راه تهران به مشهد ملی است هم از استان تهران هم از استان سمنان و هم از استان خراسان می گذرد از هر شهری که می گذرد آسفالت می کنند اینجا که دیگر نمی گویند وقتی به دامغان رسید هفت کیلومترش را مثلاٌ خالی نگه دارید و آسفالت نکنید. این راه سراسری انجام می شود اما بودجه شهرستان ، بودجه شهرستان بر اساس جمعیت ، خاک و محرومیت تقسیم می شود کامپیوتر حساب می کند ما 5/14 درصد جمعیت را داریم و حدود 19 درصد بودجه استان را در دامغان هزینه می کنیم هیچ پولی بر نمی گردد زیرا آن اندازه که نیاز هست معمولاٌ پول به اندازه نیاز داده نمی شود اگر استثنائاً در جائی (صادقانه عرض می کنم) یک موردی اتفاق بیافتد مثلا مربوط به این صورت است که در یک سالی راه سازی می خواهد بشود برف و باران شده راه در کوهستان بوده پول دیر آمده دی ماه و بهمن ماه شده خرج پول در یخ بندان اتلاف منابع است ممکن است این پول به سال آینده منتقل بشود که این هم عین عقل و درایت است گفته می شود ما امکانات تفریحی نداریم بنده هم معترض تر از شما هستم سروران عزیز! شما شورای شهر انتخاب می کنید شما شهردار انتخاب می کنید آنها باید به این امور مطابق بودجه خودشان بپردازند. آخر این چه انتظاری است که وقتی دو نفر در خانه با هم دعوا می کنند به نماینده برمی گردانید. راننده در جاده بد رانندگی می کند تقصیر نماینده می دانید. حقوق مردم کم است و به نیازشان نمی رسد تقصیر نماینده است جنگ با امریکا هم به عهده نماینده است آخر باید انصاف داشت چطور شما از دندان پزشک انتظار دارید مهندسی بکند شما چطور از چشم پزشک انتظار دارید رفتگری بکند چطور از رفتگر شریف انتظار دارید که کار دیگری بکند امور باید در جای خودش باشد اگر قرار باشد لیست کاستی ها را اعلام بکنید من از همه شما لیست کاستی ها را بهتر دارم. اما مملکت ضمن اینکه بودجه دارد ، حساب و کتاب هم دارد. مطابق جمعیت و وسعت بودجه می دهند وقتی یک استانی 600 هزار جمعیت بیشتر ندارد و اسلام شهر به عنوان یک شهرک اطراف تهران بیش از 600 هزار جمعیت دارد بدیهی است که این استان متناسب با امکانات خودش اعتبار دریافت می کند و آن شهرستان هم متناسب با خودش. در هر حال وضع این استان در بین استان های دیگر خوب است نکته دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم این است که سروران عزیز باید هر شهر را با گذشته خودش مقایسه کرد مقایسه ما با سمنان و شاهرود مع الفارق است. آنها از ما به دلایلی توسعه یافته ترند ما از گرمسار توسعه یافته تریم سمنان البته از تهران توسعه نیافته تر است تهران هم از پاریس توسعه نیافته تر است شهرها ماهیت خودشان را دارند باید ببینیم آنچه را که به ما داده اند آیا خوب از آن استفاده کرده ایم یا نکرده ایم متناسب با آن بالا آمده ایم یا نیامده ایم. ما یک شهری هستیم که مطابق سرشماری سال 75 جمعیت ما 78758 نفر بوده. ده سال بعد سرشماری کرده اند 84663 نفر شده است. علیرغم این جمعیت ، بیشتر از دولت پول می گیریم. اما ملاحظاتی که توصیه می کنم سروران عزیز به آن توجه کنند این است ما به دنبال کار شهرستان و به دنبال سرمایه گذاری در شهرستان بودیم و هستیم و لحظه ای مسائل شهرستان دامغان را رها نکرده ایم. من از دولت های جمهوری اسلامی که در دامغان فعالیت کرده اند تشکر می کنم. من هم مثل شما از بعضی از امور شهرستان گلایه دارم. برخی ها کارشان را کمتر انجام می دهند من هم به آنها تذکر می دهم نظارت می کنم. باید مسئولین استان ، فرمانداری و استانداری هم این کار را بکنند. برادران عزیز! نماینده ای می تواند امور شهرستان خود را به خوبی انجام بدهد که در مجلس موفق باشد اگر قرار است وزیران و معاونان وزیر به امور یک شهری بیشتر توجه کنند اول نگاه می کنند ببینند نماینده آنان در مجلس چه کاره است؟ اگر نماینده آنها نفوذ کلام و قدرت مجلسی اش طوری بود که اگر طرحی مطرح شد و یا لایحه ای مطرح شد موافقت یا مخالفت او 70 تا 80 نفر نماینده را دچار ریزش یا رویش کرد آن وزیر هم حساب خودش را می داند اما نماینده ای که نداند فرق یکی با دو تا چیست فقط خودش باشد ، نفوذ کلام نداشته باشد ، وزیر هم به او توجه نمی کند. بسیاری از وزرا به من گفته اند و به معاونانشان توصیه می کنند که امور شهرستان دامغان را بیشتر رسیدگی بکنید تا نماینده آنها کار مجلسی اش را بهتر انجام دهد بنابراین اگر شهر آباد می خواهید وکیل انتخاب کنید من نمی گویم من را انتخاب کنید وکیل انتخاب کنید اگر وکیل داشتید شهرتان آباد تر است وکیل نداشتید نماینده تان پادویی می شود که از این اتاق به آن اتاق می رود ، تحویلش هم نخواهند گرفت. دوستان عزیز به رای اکثریت احترام بگذارید! ما سی سال در سی انتخابات شرکت کردیم ، این همه آدم انتخاب شده اند. چرا بعضی از شماها از نظر اکثریت می ترسید؟ ما باید به رای مردم احترام بگذاریم. رای مردم در عمل باید مورد احترام باشد نمی شود گفت اگر مردم به ما رای دادند خوبند و اگر ما را نپسندیدند چیز بدی است. این چه وضعی است که بنده با اکثریت 41 درصدی به مجلس هفتم رفتم اما هر موقعی آمدم اینجا نماز بخوانم هر موقعی که آمدم گزارش بدهم یک نفر دو نفر یا چند نفر آمدند و به مردم دامغان از طریق من توهین کردند. من این حرف را به کجا ببرم؟ من از شما مردم صبور عذرخواهی می کنم. شما به خاطر اینکه به من رای داده اید مورد بی حرمتی کسانی قرار گرفتید که رای نداده بودند. باید به رای مردم احترام بگذارید. به خدمتگزاران مردم تهمت نزنید. افترا نزنید غیبت نکنید اینها مواردی است که قرآن گفته است. شما نماز می خوانید ، به جماعت اقتدا می کنید ، به معاد اعتقاد دارید ، اگر شما کسی را نمی پسندید حقتان است بروید فعالیت تبلیغاتی کنید. مردم را اقناع بکنید به کاندیدای موردنظرتان رای بدهند همه ما روی چشم مان احترام می گذاریم ولی چرا گناه می کنید چرا دیگران را به گناه می اندازید ما آمده ایم که مسلمان زندگی کنیم ما نیامده ایم به قدرت برسیم و به خاطر قدرت اسلام را زیر پا بگذاریم ما گفتیم می خواهیم سیاستمان اسلامی بشود اقتصادمان اسلامی بشود این مطالب کجا رفت؟ مردم! قانون گذار انتخاب کنید این هفته زمان انتخاب نماینده مجلس شورای اسلامی است نه نمایندگان عضو شورای شهر. کسانی که می خواهند عضو شوای شهر بشوند بفرمایند در موقعی که انتخابات شورای شهر است تشریف بیاورند صحبت کنند! مردم اگر خواستند آنها را انتخاب می کنند. این قانون اساسی است این خون بهای شهیدان ماست اگر به آن هم کم توجهی می کنید ، این ولیّ فقیه است که می گوید شأن مجلس قانون گذاری است. سروران عزیز! هیچ فردی حتی آقای رئیس جمهور که رئیس اجرایی کشور است نمی تواند در کوتاه مدت همه مشکلات کشور را حل بکند. ریز کردن مشکلات چاره ساز نیست. باید از هر کس مطابق امکانات کشور درخواست داشت. هیچ نماینده ای به تنهایی قادر به حل مشکلات بیکاری و امور دیگر نیست ، مگر سرمایه گذاران ، دولت ، بانک ها و امور دیگر همکاری بکنند. من برای چهارمین بار آمده ام تا تجربه خودم را در قانون گذاری از ملت ایران دریغ نکنم. من در مجلس قانون گذاری به تنهایی در صندلی خودم می نشستم و برای ریاست مجلس کاندیدا می شدم اکثریت 230 نفری مجلس جناب آقای دکتر حداد عادل رئیس محترم مجلس را کاندیدا می کرد من یک نفری خودم ، خودم را کاندیدا می کردم 100 رای من می آوردم 150 رای آن 230 نفر می آوردند. دلیل این بود که در کار قانون گذاری دقت کرده بودم. من نمی خواهم شانه خودم را از زیر بار خدمت به ملتی که شهیدانش رفتند جانبازانش در آسایشگاه ها دارند زجر می کشند مردمش دچار تورم و بیکاری هستند خالی کنم. اما اگر مردمی تشخیص دادند کار دیگری کنند روی قلب خودم می گذارم و می پذیرم. من نمی خواهم عافیت طلب باشم. در مجالس کشورهای پیشرفته این طور است که وکلا و سناتورها بیست سال ، سی سال تجربه دارند. کسی که در قانون گذاری وارد می شود مثل یک جراح حاذقی است که یاد گرفته چطور جراحی بکند. این کار صفر کیلومتری ها نیست. هر چه قدر حاذق تر باشد مبرزتر وارد کار قانون گذاری می شود. من امتنان شما را دارم. سه دوره نماینده شما بودم ، تا قیام قیامت از این جواهر کمیاب که به من دادید پاسداری می کنم. من تلاش کردم نام مردمی را که به من رای دادند در کشور بزرگ کنم. تا عمر دارم چه نماینده باشم و چه نباشم با منافع کسانی که اهل زورگویی هستند با ستم با استبداد با فقر و با تبعیض مبارزه می کنم. من عزت دامغان را برای ایران حفظ می کنم. شما مقاومان در مقابل فشارهای مختلف! این تازگی ندارد دوره اول که آمدم دائم گفتند ایشان ضد ولایت فقیه است! دوره دوم که آمدم گفتند ایشان ولایت فقیه اش خیلی پر رنگ است! دوره سوم که آمدم گفتند برای دامغان کاری نکرده است! دوره چهارم که آمدم دیدم که می گویند چرا جا را برای دیگران تنگ کرده است! مردم در مقابل این امواج وسیع تهمت و غیبت و ناروا مقاومت کردند و در سکوت خودشان و در دلهایی که حرفشان را کتمان کردند و نگفتند ، آنچنان کردند که دلشان می خواست. ما به آن احترام می گذاریم. برای عمران و آبادانی افق بلند مدت را باید نگاه کرد زیربناها را آماده کرده ایم. ما امید خیلی زیادی به آینده داریم. صبور باشید ما تا به حال خیلی خوب آمده ایم زیربناهایمان را ساخته ایم. برادران از میانه راه برنگردید. چشم نگران یک ملت و کشوری متوجه شماست. نگذارید کسانی موجب شوند که بعداً گفته شود؛ دامغان الگوی نمایندگی ملت را منزوی کرد. شما را به اخلاق به متانت به عدالت به تقوای نظری و عملی فرا می خوانم. نگذارید ظلمی که در حق علی (ع) آن عدالت مجسم رفت که وقتی در محراب مسجد کوفه ضربت خورد کسانی گفتند مگر علی نماز هم می خواند در مورد خدمتگزارتان به اینصورت تکرار شود (کسی که خاک پای آن بزرگ هم نیست) که بگویند دامغانی ها در انتخابات مجلس به جای انتخاب وکیل مجلس ، عضو شورای شهر انتخاب کردند. نگذارید بگویند دامغانی ها منفعت ملی را فدای منفعت های شهری کردند و من امیدوارم هرگز این اتفاق نیافتد. زنده باد نظام جمهوری اسلامی. زنده باد ایران. زنده باد ملت مسلمان ایران. آباد و پر رونق و جاویدان باد شهر دامغان و دامغان تاریخی. والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته.
[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 15:36 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
اول اسفند ماه سالروز شهادت جمعی از یاران امام امت ، خمینی کبیر (ره) به کاروانسالاری شهید سرافراز آیت الله شیخ فضل الله محلاتی (ره) و شهادت براداران شهیدم حجج اسلام والمسلمین سید ابوالقاسم موسوی دامغانی و سید حسن شاهچراغی گرامی باد. به امید آنکه خداوند ما را با شهادت در جوار قربش پذیرا باشد. [ دوشنبه 1390/12/01 ] [ 9:41 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
غربت همیشه احساس عجیب و تلخی بوده است که از سرِ جبرِ روزگار باید به آن تن داد . چند وقتی است که در غربت و دوری از وطن دلم حال و هوای دامغان کرده است. نمی دام چرا ولی هر وقت چنین حالی دارم این شعر رضای پارسی پور عزیز ، شاعر و همشهری خودمان را که مرور می کنم قدری آرام می شوم. این شعر را بسیار دوست دارم. شما چطور؟ از کویر آمده ام از همان شهر عطش از همان شهر بلوغ پسته از همانجا که کسی کینه نمی داند چیست خاک شهرم ، خاکی است که در آن هیچکس آشفته نمی بیند خواب بجز آن مرد کهنسال و غریب که در این نامهء بی نام و نشان این سفرنامهء تنهایی من ، با تو در بارهء او حرفی هست شهر من شهر پُر از شعر و شعور است ،ولی او از آن درس نخوانده است که بداند اینجا می شود نور ز اندیشهء مردم دزدید خواه پیر ، یا که جوان ریزهء نان ز زمین هر که رسد می گیرد، و سپس می بوسد ، بعد از آن آب دگر می داند راستش من که نمی دانم دیگر چه بگویم با تو همه با هم خوبند همه با هم یکدل همه با هم یکرنگ مردم اینجا همه در مزرعه با هم خویشند گُل سجّاده نماز همه زنها با من – گر بیایی تو در این شهر و بیابی کینه ما همه خویش و به هم فامیلیم ما همه اهل همین آب و گلیم شهر ما کاش به اندازهء یک دنیا بود بعد سی سال هنوز – من ندیدم که زنی بی حجاب آید بیرون ز در خانهء عصمت به تماشای خیابان هوس سیب و زردآلو و گیلاس ، همه پیوندیست همه پیوند به یک جا داریم و در اینجا ، همه یک باغ برای دل تنهایی خود و تماشای شکوفایی خلقت دارند تازه این چیزی نیست بعد سی سال ندیدم ، بخدا – شکند شیشهء فانوس گُلی سنگ بازیچهء پروانه ، خدا شاهد هست خانهء هر که بیایی ، هیمه ای هست و تنور و کمی حوصله گر داشته باشی ، به خدا نان گرمی به لطافت همه چون برگ گُلت خواهند داد پا به هر خانه که خواهی بگذار لیک هشدار که در زیر قدمهای شما – لانهء مورچهء کارگری گُم نشود تو ، به مهر آی که ما مهر خوش آمد داریم و محبّت را تو تا ته یک کوزه بنوش هیچکس نیست که چشمش به جمال تو نگردد روشن راستی ما سحری ، بانگ خروس هم داریم – وه چه لذّت بخش است گر بیاییّ و من و تو سحر از بانگ خروس – هر دو بیدار شویم و به سجّادهء صبح – تا سپیده گُل توحید به اشک ، آب دهیم شهر من شهر همه خوبیهاست دامغان است ، همان شهر که می دانی تو آری آنجا که کسی کینه نمی داند چیست راستی از اینجا – از همین دور و بر شهر بلوغ پسته من برای تو حکایت دارم صبح دیروز که من گلّه به صحرا بردم سینه ی " بارو " داشت ، زخم "صد دروازه" – پیر مردی بی سر آری آری همان مرد غریبی که در اوّل گفتم آن طرف پای درخت سنجد زیر چادرشب کرباسی خود – که در آن دَم کفن خوابش بود داشت خواب همه دنیا می دید – من که نشناختمش شاید از حرص آباد – تا بدین جا شب و روز تاخته بود ور نه حالا که کسی حوصلهء خوابش نیست راستی من روی " بارو " پسری دیدم چند – که به بازی مشغول و یکی آن سوتر – دست در لانهء جغدی می کرد آسیابی دیدم ، که خری زیر درختان بلند توتش به سرش نقشهء یک قالی ابریشم داشت – و نمد پالانش دختری را دیدم که به دستش دو سبو آب خنک ، و دلش در تب عشقی می سوخت آسیابان که دهد عمر خداوند به او – به چُپُق جان می داد و سگی با چشمش لذّت بدرقهء دود چُپُق تا ابدیّت را در روی زمین حسّ می کرد به امانت قسم آنجا من مردی دیدم کآسیابش همه پُر گندم بود و ، زنش حوصله و نان جو و چای تعارف می کرد آسیابش دیدم ، که خوراکش ، گندم و به نهر ، آب هر آنقدر که خواهد باشد یک نفس می نوشید نوش جانش که همه نان اهالی می داد عارفی را دیدم که برای همه گلهای لطیف لب جو ، ارمغان آینه از " نجد " آورد کاروانی می رفت ، به سوی مقصد نا معلومی کیسه هاشان همه پُر بود ز افسون و طلا – و در آن هر که مسافر ، گمراه شتری آنجا بود – همه بارش ، فانوس – و سوی قریهء ظلمت می رفت راستی باز همین دیروز ظهر – من و یک مورچه ، دعوا کردیم سر این بحث که چرا – بال پروانه به اعماق زمین باید برد خسته ات کردم ، نه _ من که حال آمده ام چون برای " تو " سخن گفتن از اینجا زیباست راستی هیچ " تو" می دانی ؟! پُشت آن کهنه قنات لانهء روباهیست !! من خودم دیدم ، یک بار ، زَنش با دُم خرگوشم فرش خودخواهیشان جارو کرد و به این خاطر هست که من امروز به دشت بر سر دوش پُر از آبله ام یک تفنگ آوردم !! [ پنجشنبه 1390/11/20 ] [ 8:24 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
(این مطلب در هفته نامه کویر به مناسبت ارتحال حجت الاسلام تقوی در چهارم بهمن ماه 1390 منتشر گردید) یادی ماندگار به مناسبت ارتحال حجت الاسلام سید عبدالله تقوی دامغانی حوزه علمیه دامغان به جهت قدمت فراوان و سابقه علمی فراوانی که دارد ، در این دوران عالمان و طلاب بسیاری را تربیت کرده است که نام و نشان آنها را در این شهر و شهرهای دیگر ایران اسلامی و حتی خارج از کشور می توان پیدا نمود. از سوی دیگر هر بار با خبر فوت و درگذشت یکی از این روحانیون روبرو می شویم که بنا بر روایت معصوم علیه السلام «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء» که مصیبتی جبران ناپذیر خواهد بود. در شب اربعین حسینی امسال خبر درگذشت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عبداله تقوی دامغانی از روحانیون قدیمی دامغان ر ا شنیدم که بنا بر شناختی که از نزدیک با او داشتم ، احساس وظیفه نمودم که چند خطی را در یاد و نام او بنگارم. حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عبدالله تقوی فرزند کربلایی سید حسین تقوی در 1309 شمسی در روستای فخرآباد از توابع دامغان به دنیا آمد و دوران صباوت را در کنار خانواده در آن روستا گذراند و برای تحصیل پای به حوزه علمیه دامغان گذاشت. حوزه علمیه آن روزهای دامغان تحت نظر آیت الله العظمی سید میرزا آقا ترابی دامغانی اداره می شد. سید عبدالله تقوی دروس مقدماتی را از محضر بزرگانی چون آیت الله شیخ گل محمد نصیری و آیت الله شیخ محمد رضا خدایی فرا گرفت و سطوح عالیه را از درس آیت الله میرزا آقا عالمی و آیت الله میرزا آقا ترابی بهره برد. وی در کنار تحصیل ملبس به لباس روحانیت گردید و به تبلیغ و ترویج دین مشغول گشت و در دامغان و شهرهای بسیاری از شهرهای استان مازندران منبر رفت و به وعظ و خطابه پرداخت که تسلطش بر روایات و آیات منبری قابل استفاده را برای مردم به ارمغعان می آورد. حجت الاسلام تقوی سالهایی هم در منطقه بیابانک از توابع سمنان به عنوان روحانی مستقر ساکن گردید و به امور ترویجی و تبلیغی می پرداخت و در همین ایام از دروس خارج فقه مرحوم آیت الله شیخ محمد علی عالمی دامغانی بهره برد و هم نشین عالمان بزرگ منطقه سمنان گردید . از دیگر خصوصیات مرحوم حجت الاسلام سید عبدالله تقوی حضور فعال در صحنه های مبارزه علیه رژیم ستم شاهی در دامغان در کنار مبارزان دامغانی چون شهیدان حجج اسلام سید ابوالقاسم موسوی دامغانی و سید حسن شاهچراغی بود که از مهمترین وقایع آن می توان به حضور در تصرف شهربانی دامغان با دیگر انقلابیون دامغان اشاره کرد. مرحوم تقوی در این سالهای اخیر به علت بیماری ، در خانه خود در دامغان مجبور به خانه نشینی شد و هر بار که توفیق عیادتش را می یافتیم ذکر «الحمدلله» را بر لبانش می دیدیم و پای خاطرات ماندگار گذشته اش می نشستیم. سرانجام حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالله تقوی در 23/10/1390 مهمان رب الارباب گشت و دارفانی را وداع گفت و در شب اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در فردوس رضای دامغان به خاک سپرده شد. حجت الاسلام سید سعید تقوی از روحانیون دامغانی و ریاست اداره اوقاف شهرستان دامغان فرزند مرحوم تقوی می باشد. روحش شاد و یادش گرامی باد
[ چهارشنبه 1390/11/05 ] [ 21:24 ] [ سید سعید شاهچراغی دامغانی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |