یادی ماندگار
به مناسبت ارتحال حجت الاسلام سید عبدالله تقوی دامغانی
حوزه علمیه دامغان به جهت قدمت فراوان و سابقه علمی فراوانی که دارد ، در این دوران عالمان و طلاب بسیاری را تربیت کرده است که نام و نشان آنها را در این شهر و شهرهای دیگر ایران اسلامی و حتی خارج از کشور می توان پیدا نمود. از سوی دیگر هر بار با خبر فوت و درگذشت یکی از این روحانیون روبرو می شویم که بنا بر روایت معصوم علیه السلام «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء» که مصیبتی جبران ناپذیر خواهد بود. در شب اربعین حسینی امسال خبر درگذشت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عبداله تقوی دامغانی از روحانیون قدیمی دامغان ر ا شنیدم که بنا بر شناختی که از نزدیک با او داشتم ، احساس وظیفه نمودم که چند خطی را در یاد و نام او بنگارم.
حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عبدالله تقوی فرزند کربلایی سید حسین تقوی در 1309 شمسی در روستای فخرآباد از توابع دامغان به دنیا آمد و دوران صباوت را در کنار خانواده در آن روستا گذراند و برای تحصیل پای به حوزه علمیه دامغان گذاشت. حوزه علمیه آن روزهای دامغان تحت نظر آیت الله العظمی سید میرزا آقا ترابی دامغانی اداره می شد. سید عبدالله تقوی دروس مقدماتی را از محضر بزرگانی چون آیت الله شیخ گل محمد نصیری و آیت الله شیخ محمد رضا خدایی فرا گرفت و سطوح عالیه را از درس آیت الله میرزا آقا عالمی و آیت الله میرزا آقا ترابی بهره برد. وی در کنار تحصیل ملبس به لباس روحانیت گردید و به تبلیغ و ترویج دین مشغول گشت و در دامغان و شهرهای بسیاری از شهرهای استان مازندران منبر رفت و به وعظ و خطابه پرداخت که تسلطش بر روایات و آیات منبری قابل استفاده را برای مردم به ارمغعان می آورد. حجت الاسلام تقوی سالهایی هم در منطقه بیابانک از توابع سمنان به عنوان روحانی مستقر ساکن گردید و به امور ترویجی و تبلیغی می پرداخت و در همین ایام از دروس خارج فقه مرحوم آیت الله شیخ محمد علی عالمی دامغانی بهره برد و هم نشین عالمان بزرگ منطقه سمنان گردید .
از دیگر خصوصیات مرحوم حجت الاسلام سید عبدالله تقوی حضور فعال در صحنه های مبارزه علیه رژیم ستم شاهی در دامغان در کنار مبارزان دامغانی چون شهیدان حجج اسلام سید ابوالقاسم موسوی دامغانی و سید حسن شاهچراغی بود که از مهمترین وقایع آن می توان به حضور در تصرف شهربانی دامغان با دیگر انقلابیون دامغان اشاره کرد.
مرحوم تقوی در این سالهای اخیر به علت بیماری ، در خانه خود در دامغان مجبور به خانه نشینی شد و هر بار که توفیق عیادتش را می یافتیم ذکر «الحمدلله» را بر لبانش می دیدیم و پای خاطرات ماندگار گذشته اش می نشستیم. سرانجام حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالله تقوی در 23/10/1390 مهمان رب الارباب گشت و دارفانی را وداع گفت و در شب اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در فردوس رضای دامغان به خاک سپرده شد. حجت الاسلام سید سعید تقوی از روحانیون دامغانی و ریاست اداره اوقاف شهرستان دامغان فرزند مرحوم تقوی می باشد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
مرحوم حجت الاسلام و المسلمين سيد عبدالله مجيدي فرزند سيد محمود در 1316 ش در محمد آباد دامغان متولد شد. پدر بزرگوارش از مداحان و شاعران اهل بيت عليهم السلام بود كه سال هاي طولاني به ذاكري خاندان عصمت و طهارت مشغول بود. مرحوم مجيدي تحصيلات حوزوي خود را در دامغان نزد آيت الله ترابي آيت الله عالمي و آيت الله نصيري فرا گرفت. وي از ابتداي تحصيل با تشويق ها و راهنمايي هاي وعاظ دامغان خصوصاً مرحوم حجت الاسلام و المسلمين كربلايي سيد طاهر شاهچراغي به وعظ و خطابه پرداخت و تا سال هاي پاياني عمر شريفش در دامغان به سخنراني و تبليغ مشغول بود و به خاطر تسلطش به مباحث تاريخي و نقل آن مباحث در منبر، مجلس قابل استفاده اي داشت، از ديگر خصوصيات او در منبر اين بود كه اكثر مباحث خود را مستند نقل مي نمود كه نشان از تسلط او به منابع دارد. وي همچنين با داير كردن دفتر ازدواج در دامغان، در كنار امور منبر و وعظ به اين شغل مشغول بود. ايشان از آيت الله علامه ملا محمد صالح مازندراني سمناني، آيت الله العظمي سيد محمود شاهرودي، اجازاتي در امور علمي و امور حسبيه و شرعيه دريافت نمود. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين مجيدي داراي آثار مكتوب و منتشر نشده اي است كه اميدواريم فرزنداش به چاپ اين آثار همت گمارند. اين آثار عبارتند از:
1 ـ تذكره مجيدي:
كتابي مختصر در معرفي روحانيت و بزرگان دامغاني كه در آن به شرح حال بسيار كوتاه و گاهي در حد يك نام يكي از علماي دامغان پرداخته است. مرحوم مجيدي در اين كتاب 226 مورد اشاره كرده است. اگر چه اين كتاب از عمق علمي برخوردار نيست اما به عنوان يك نشان براي محققين بسيار مفيد بوده است. مولف كتاب «دانشنامه مشاهير و مفاخر دامغان» و نگارنده اين سطور در كتاب منتشر نشده «عالمان دامغاني از آغاز تا امروز» از اين اثر بسيار بهره برده ايم. مرحوم مجيدي در اول اين اثر درباره تذكره چنين نوشته است: «مصمم گشتم از گذشتگان روحانيت و علما شهر دامغان و قراء دامغان آنچه ميسر است اسامي و شرح حالي پيدا كرده و به رشته تحرير درآوردم تا آنكه در اين راه با زحمات زياد از زمان ائمه طاهرين عليهم السلام اسامي جمع آوري شده ولي بعضي از آنها آنچه كوشش شد نتوانستم يك سطر بيشتر بنويسم چون حال آنها به كلي مجهول بود و ديگر اينكه اسامي روحانيت گذشته صد سال قبل را فقط از معمرين دامغان سوال شده و مي توان گفت (آنچه تقرير شده تحرير شده است) و ضمناً شرح حال روحانيتي كه حيات دارند از مراجع و مدرسين و محصلين دامغان را چون خود نگارنده اطلاعات كافي داشتم و سوال كردم نوشتم»
2 ـ گلچين مجيدي:
دفتر كشكول مانند كه در آن به حكايات و روايات مختلف اشاره نموده است و مي توان گفت حاصل نكته هايي است كه در دوران طولاني تبليغ نوشته است.
3 ـ ديوان مجيدي:
چنانچه اشاره شد مرحوم مجيدي همچون پدر داراي طبع شعر بوده و بيشتر در مدح و مراثي ائمه طاهرين سروده اند كه شامل چند دفتر مي باشد. نمونه اي از اشعار پند آميز اين واعظ دامغاني چنين است:
|
|
|
|
اي بي خبر ز قهر خدا، از خدا بترس |
زنهار بد مكن تو ز روز جزا بترس |
|
در منتهاي قدرتت هرگز ستم مكن |
وز انتقام قدرت بي منتها بترس |
|
گرماي تيره گرچه فريبنده است ليك |
غافل مشو ز سردي فصل شتا بترس |
|
از بين بردن چون مني كار ساده ايست |
ليكن ز جمع قدرت امثال ما بترس |
|
پرهيز كن ز جور و جفا و ستم گري |
گر عاقلي ز كيفر جور و جفا بترس |
|
بر گو نوا چو هست ترا، شاد كن دلي |
وز روز احتياج به برگ و نوا بترس |
|
در روز عافيت چو تواني علاج كن |
دردي وگر نه از مرض بي دوا بترس |
|
افتاده را به چشم حقارت نظر كن |
هان از سكوت مردم بي اعتنا بترس |
|
اي دل مدار باك ز طوفان حادثات |
بل ز آه سوزناك دل بي نوا بترس |
|
كاشانه سعادت كس را مكن خراب |
اي دون ز خشم خالق ارض و سما بترس |
|
با بازوان زور ميفكن ضعيف را |
بشنو ز من ز قدرت قهر خدا بترس |
|
بر خوان حديث قدرت شاهان پيش را |
و آنگه ز بازي فلك بي وفا بترس |
|
در بام روي مسند و در شام زير خاك |
زنهار پند گير از اين ماجرا بترس |
|
هر چند واعظي تو «مجيدي» به خود مناز |
ياد آر ساعت اجل و از قضا بترس |
سرانجام واعظ فرهيخته و شاعر اهل بيت (ع) حضرت حجت الاسلام حاج سيد عبدالله مجيدي در نيمه آبان ماه 1390 ش پس از تحمل چند سالي بيماري دار فاني را وداع گفت. روحش شاد.
[این مقاله به توصیه دوستانی نوشته شد و در سایت تاریخانه نیز منتشر گردید]
[تقدیم به فرهنگی با اخلاص ، ناشر معارف شیعی و
مسئول انتشارات فخراوی بحرین؛ شهید کریم فخراوی
که در 22/1/1390 به درجه رفیع شهادت نائل آمد ]
حمله آمریکا به عراق و سقوط حاکمیت بعث و هلاکت حاکم خونخواری چون صدام حسین ، زمینه ای برای حاکمیت شیعیان که صاحبان اصلی عراق بودند ، فراهم گردید و در کمال ناباوری غرب و بالخصوص آمریکا ، مردم رنج کشیده عراق پس از تحمل مدت طولانی خفقان، تحت تمام فشارها و کشتار و ترور توانستند حکومتی شیعی را تشکیل دهند که انشاء الله آینده ای روشن را در افق بلند حاکمیت اهل بیت (ع) در آن منطقه شاهد خواهیم بود. در این میان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان در مصاف با اسرائیل هم باعث شد پرچم شیعه در بلندای جهان به اهتزاز درآید و این نمایش دیگری از قدرت شیعه در منطقه بود.
این حوادث در کنار هم که گسترش تفکر اهل بیتی را در جهان نوید می داد ، برای سردمداران زر و زور ناخوشایند آمد و با تحریک پادشاهان تن پرور عربی ، به فکر چاره افتادند ؛ گوئیا آب به لانه مورچگان افتاده بود. چنان سراسیمه و آشتفته بودند که نتوانستند این عصبیت خود را پنهان نمایند و شنیده شد که ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن، در گفت و گو با روزنامه ی «واشنگتن پست» هنگام دیدارش از امریکا این مطلب را نا خواسته مطرح کرد ه بود.
و اینها مقدمه ای بود تا که موج بیداری اسلامی منطقه را فراگرفت و خط بطلانی کشده شد بر حکومت های دیکتاتوری و زورمدارانه حاکمانی که سالهای سال کارشان «خور و خشم و شهوت»بود. بیداری اسلامی مردان و زنان آزاداندیش مصر ، تونس ، لیبی ، یمن، بحرین و ...... .
اگر چه این بیداری و بصیرت ، شادی آفرین و روح افزاست اما عوارض جانبی و البته طبیعی این انقلاب ها دل هر کس که نام انسان را برخود نهاده را به درد می آورد و در این میان وضعیت بحرین ، وضعیتی متفاوت با دیگر کشور های انقلابی است.
ولی امر مسلمین آیت الله خامنه ای در یکی از بیانات خود به این موضوع اشاره نمود که : « مردم بحرین باید ظلم مضاعفی را تحمل کنند و بایکوت خبری شوند چون شیعه اند ».
اوضاع بحرین خیلی بحرانی است.یک عده شیعه بدون هیچ سلاحی در زیر چنگال سگ های گرسنه نسل کشی می شوند. امروز آنچه در بحرین می گذرد و حرکات ددمنشانه نوکران وهابی عربستان و بحرین علیه مردان و زنان و دختران و کودکان بحرینی ـ که انسان از بیان آن شرمسار است ـ گوئیا کینه های گذشته تاریخ در شکست در جنگهای بدر و حنین است که امروز به انتقام برخاسته اند. آنان برای اینکه شیعه ای باقی نماند از هر عملی دریغ نمی ورزند. بزرگی می فرمود: وحشیانی که به اهل سنت گرفتار در مصر و یمن و لیبی و .... رحم نمی کنند چه انتظاریست که بر شیعه ای رحم کند که بغضش را از کودکی به فرزندان خود تعلیم داده اند و می دهند.
ای شیعیان جهان؛
ای پیروان راستین حقیقت محمدی (ص)؛
چشم دل را و گوش جان را باز نمائید ؛ گویا رسول خدا در مسجدش بر ستون حنانه تکیه داده و ما را موعظه می کند که : «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» اگر صبحی بپاخیزیم و در فکر امور برادران دینی خود نباشیم مسلمان نیستیم.
بشنوید فریاد «یا للمسلمین» مردم بی پناه بحرین را ، مگر در آموزه های دینی به ما نیاموخته اند که «من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم » اگر صدای فریاد کمک و تظلم خواهی مسلمانی را بشنوید و اجابت نکنید مسلمان نیستید.
هموطن غیور ایرانی ام ؛
حوادثی که در بحرین می گذرد ، مصیبت عظمائی است که یک شیعه غیرتنمد را توان شنیدن نیست و غمی بزرگ است که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. اگر امروز از حضور فیزیکی در کنار برادران و خواهران مبارزمان در بحرین محرومیم اما وظیفه داریم که مظلومیتش را به دنیا فریاد بزنیم و دستان دعایمان را به آسمان بالا ببریم و فرج مولایمان حضرت حجت بن الحسن (عج) را از خدا بخواهیم زیرا یقین داریم تنها کسی که می تواند اسلام و شیعه را در دنیا عزیز بگرداند و ریشه ظلم را از بن بخشکاند وجود نازنین فرزند فاطمه است که رخ در پرده غیبت فرو برده است و اعتقاد راسخ داریم که «موسم حزن به سر می رسد انشاءالله» ؛ اللهم عجّل لولیّک الفرج.
ای عزیز غیرتمند؛
این روزها بحرین تشنه یاری من و توست. دست یاری اش را به گرمی بفشاریم و از هر نوع کمک و مدد دریغ ننماییم که فردای قیامت ، آن هنگام که در بلندای محشر برای حسابرسی ایستاده ایم ، شرمنده اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خصوصاً نبی مکرم اسلام (ص) نباشیم. انشاءالله.
قم . سید سعید شاهچراغی
1390/2/4
معرفی کتاب (1)
دامغان به روایت تصویر
به بهانه انتشار کتاب «دامغان شکوه تاریخ و طبیعت »
در یک نظر سنجی کلی بین مردم ایران درباره شناخت از شهر تاریخی و کهن دامغان به یقین خواهیم دید که اکثراً از دامغان جز نام مسجد قدیمی «تاریخانه» نشنیده اند و نسبت به دیگر اماکن تاریخی و حتی جغرافیای طبیعی آن بی اطلاع و یا بسیار کم اطلاعند. موقعیت خاص جغرافیایی دامغان که در حصار کویر زیبا از یک سو و جنگلهای سرسبز از سوی دیگر و کوههای رشته کوه البرز از دیگر سو قرار گرفته ، طبیعتی غیر قابل توصیف را رقم زده که هر انسان زیبا پسند و منصفی را به تعجب وا می دارد.
در این سالهای اخیر تقریباً آثار مکتوب متنوعی درباره دامغان به زیور چاپ آراسته گردید که هر کدام گوشه ای از تاریخ و جغرافیای دامغان را نشان می داد آثاری چون دانشنامه مشاهیر و مفاخر دامغان ، هزاره های تاریک دامغان ، دامغان گنج پنهان ، روند توسعه نهادهای فرهنگی شهرستان دامغان ، سیمای دیباج ، طاق روستایی در دامنکوه دامغان و ..... .
کتاب تازه نشر یافته «دامغان شکوه تاریخ و طبیعت» ، اگر چه در راستای همان کتابهای فوق الذکر منتشر شده است اماّ کاری بسیار بزرگ و متفاوت می باشد که خلأ آن در بین این آثار مکتوب احساس می شد. این کتاب مجموعه تصاویری است که در چند بخش از جغرافیای تاریخی و طبیعی دامغان تهیه شده که برای هر دامغانی غروری مقدس را به همراه دارد. به یقین می توان گفت که بسیاری از مناطقی که تصویر آن در این کتاب آمده برای اکثر دامغانی ها هم ناشناخته بوده و حتی شاید نام آن را هم نشنیده باشند. در یک کلمه این کتاب سفرنامه ای است تصویری به جای جای سرزمین دوست داشتنی دامغان.
عکاس هنرمند و مولف این مجموعه جناب آقای مصطفی سعیدی دامغانی که تاکنون تصاویر او از دامغان زینت بخش دیوار ادرات و مجموعه های فرهنگی بود، این کتاب را به همت ستاد برگزاری همایش «دامغان در افق 1404 و نقش نخبگان » توسط انتشارات منذر در 224 صفحه رنگی و 3000 نسخه منتشر کرده است که جا دارد از فرهنگی بزرگوار جناب آقای زارع زاده که مدیریت انتشارات منذر را بر عهده دارد به جهت این اهتمام و تلاش کمال قدردانی و تشکر را داشته باشیم.
در سایت ساجد سایت جامع دفاع مقدس به نام این سردار برخوردم و چون پسوند دامغانی داشت برای مطالعه خوانندگان در این وبلاگ قرار دادم.
وجب به وجب مرزهای جنوب ایران ومناطق مرزی عراق شاهد خلق حماسه های اوست، عاشق خدمت در گمنامی بود، ترس در وجود او معنا نداشت و منبع مهم و مطمئن اطلاعات نظامی برای یگانهای رزم در بعد شناسایی و اطلاعاتی بود.
اول اسفند 1389 در سالروز شهادت برادر بزرگوارم شهید شاهچراغی ، غم از دست دادن مادری مهربان و فداکار بر جانهایمان مستولی گشت و شیرازه کتاب زندگیمان را ورق ورق نمود. علت تاخیر در به روز کردن وبلاگ چنین مصیبت بزرگی بود.
این نوشتار را مزین می کنم به مقاله ای از دوست بزرگوار و عزیزمان مهدی کشاورز دامغانی که در این زمینه تحریر نموده اند:
بیست و پنجمین یکم اسفندی است که از شهادت اولین نماینده مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی می گذرد. یکم اسفند این بیست و پنج سال که بدون شهید شاهچراغی گذشته است، هر کدام برای خود خاطره ای دارد و یکم اسفند مثل خیلی از بچه های دامغانی متولد دهه 60 حالا یک جوان برومند شده است. تلخی ها و شیرینی های زیادی را حس کرده است. رفت و آمد خیلی ها را دیده است. گاهی افسوس خورده و گاهی پر غرور و سرافراز شده، اما همیشه یک آرزوی دست نیافتنی داشته است، دلش می خواسته یکم اسفندی باشد که حتی برای لحظه ای هم شده با شهیدش همنشین شود. دلش می خواهد همه مردم دامغان بخصوص جوانان هم سن و سالش یکبار دیگر او و شهیدش را در کنار هم ببینند.
کمی از مردم دلخور شده، چرا او را فراموش کردند و یا به سادگی از کنارش می گذرند. مگر او بخشی از تاریخ این سرزمین کهن نیست؟ مگر مردم دامغان در این روز، عزیزی را که به آن افتخار می کردند، از دست نداده اند؟ یکم اسفند به شهیدش می نازد. او این شهید را نماینده شهیدان دامغان هم می داند. وقتی به مزار سید حسن نگاه می کند، مزار شهید رضایی، شهید قصاب زاده، شهید عزیزی، شهید امینیان، شهید ترابی، شهید حسنی و تمامی شهیدان این دیار را می بیند. او با تمام روزهایی که در خود شهیدی را جای داده اند رفاقت دارد و دوست دارد مردمان دامغان هم مانند روزهای سال، پشت سر هم و با هم به شهیدانشان افتخار کنند. یکم اسفند با 19 دی عملیات کربلای پنج، 2 فروردین عملیات فتح المبین، 3 خرداد عملیات بیت المقدس و با تمامی روزهای پر غرور این سرزمین آشناست. او هم مانند شهیدش، نماینده روزهای پرافتخار دامغان است.
امسال این روز در آستانه بیست و پنج سالگی اش باز هم منتظر بود. اما نمی دانست امسال مانند یک سالگی اش، او و شهیدش دوباره بر سر زبان ها می افتند و میهمان های زیادی خواهند داشت. این جریان را یک مادر شهید آغاز کرد. مادری مانند تمامی مادران شهید که تمام وجودشان عشق به فرزند است. مادرانی که حتی با گذشت بیست و پنج سال از شهادت پسرانشان باز هم وقتی به تصویر روی طاقچه فرزند نگاه می کنند، با اشکهایشان چنان از او یاد می کنند که گویی تازه چند ساعت است که خبر شهادتش را به او داده اند. عصر های پنجشنبه هر کجا که باشند روح و جسمشان را در کنار مزار شهیدشان می بینند و فرزند را به مهر مادری سرشار می سازند.
یکم اسفند 64 در اولین ساعات بیست و پنج سالگی اش شاهد رحلت مادری بودکه فرزندش را در همان روز در راه خدا از دست داده است. مادر شهید سید حسن شاهچراغی حتی با رحلت خود نام فرزندش را فریاد زد و یاد او را در روز شهادتش در ذهن ها زنده کرد. یکم اسفند امروز میهمانان زیادی داشت. حالا دیگر مادر با فرزندش غم سال های دوری را زمزمه می کند و سیر به چهره هم می نگرند. یکم اسفند هم مسئولیتش سنگین تر می شود حالا هم یاد شهید را باید زنده نگه دارد و هم یاد کسی که شهید را در دامان خود پرورانده است. یکم اسفند بعد از یکسالگی اش حالا در بیست و پنجسالگی خود، یادمان باشکوهی را در جوار مزار شهیدش می بیند. امروز تمامی شهدا به نظاره نشسته اند تا مقدم مادر شهیدی را گلباران کنند.
آهای یکم اسفند و تمامی روزهای شهدای در راه خدا! ما مردمانی فراموشکار هستیم اما هیچ وقت قدرنشناس نبوده و نخواهیم بود. ما تک تک شهدای وطن را دوست داریم و به تمامی مادران شهدا ارج می نهیم. خدایا ما را از روزهایی که در دل خود شهیدی را جای داده اند غافل نگردان. خدایا ما همه منتظران " آن روزی" هستیم که با تمام روزهای شهادت یکی می شود و صدای منجی بشریت را به گوش تمامی انسان ها می رساند. "به امید آن روز"
یاد و نام شهید سید حسن شاهچراغی و مادر بزرگوارشان، گرامی باد.
مدیر عامل مرکز پژوهشی میراث مکتوب : استاد «احمد مهدوی دامغانی» هنوز در ادبیات عرب، همانندی ندارد
مدیر عامل مرکز پژوهشی میراث مکتوب، درباره استاد «احمد مهدوی دامغانی»
گفت: وی با نوشتن مقدمهای عالمانه و محققانه بر نسخه نفیس و نویافتۀ الوحشیات ابی
تمام، نشان داد که هنوز در ادبیات عرب، همانندی ندارد.
به گزارش روابط عمومی میراث مکتوب، دکتر اکبر ایرانی ضمن
بیان این نکته که استاد مهدوی دامغانی شیفته و مشتاق زیارت بارگاه ملکوتی حضرت
ثامن الحجج(ع) هستند، اظهار امیدواری کرد که صاحب همتی شرایط حضور ایشان به ایران
را مهیا سازد تا همگان از شعاع آفتاب وجودش بهرمند شوند.
دکتر ایرانی ادامه داد: در صفا و پاکی و تقوی و ادب و ارادت به
اهل بیت(ع) نظیرش را ندیدهام. هر وقت تلفنی با او صحبت میکنم و به مناسبتی ذکری
از اهل بیت(ع) می شود، بغض گلویش را می فشارد و نمی گذارد که حرفش را بزند. میگویند
زیارت عاشورایش ترک نشده است؛ از دکتر شفیعی کدکنی شنیدم که می فرمود هر روز
ازمنزلش در شهر فیلادلفیا خارج می شود و رو به حضرت رضا(علیه السلام) نموده، سلام
و عرض ادب می کند...
کتاب حال دوران را برایش فرستادم، در جواب از سر مهر و
لطف از آن تعریف و تمجید کرد و آن را آرزوی محقق شده خود ذکر نمود. «حاصل اوقات»
حاوی مقالات منتشرۀ اوست که بارها باید آن را خواند. صوابنامۀ تفسیر کشف الاسرار
را در 130 صفحه به عنوان ضمیمۀ آینۀ میراث چاپ کردیم. این کار حاصل ایامی بود که اوایل
انقلاب در زندان بسر می برد. میزان غور و تتبع او در منابع تاریخی را از رسالهای
که در بارۀ شهربانو مادر گرامی حضرت سجاد علی بن الحسین(ع) نوشتند و ما به صورت
ضمیمهای دیگر از آینۀ میراث منتشر کردیم، میتوان دریافت. خیلی مشتاق دیدارش بودم
تا اینکه به لطف جناب سمیرارشدی در کویت از سوی آقای سعود البابطین، مدیر مؤسسۀ
ادبی وشعری بابطین، برای شرکت در مراسم اهدای جایزه به بهترین شعر و شاعر و کتاب
شعرعربی دعوت شدم. استاد »احمد مهدوی دامغانی» نیز دعوت شده بود.
هرگز آن لحظۀ دیدار فراموشم نمی شود.3 روز سعادت دیدارش را داشتم.
ایرانی افزود: استاد مهدوی دامغانی در این هشتاد و چند سالگی چنان با بابطین و دیگر فحول عرب به عربی تکلم میکرد و گاه به شعر عربی تمثل میجست که آدم متحیرمیشد چه دانش و حافظۀ غریبی!
وی در پایان اظهار کرد: نسخهای از الوحشیات ابی تمام را- که به همت و مقدمۀ استاد مهدوی دامغانی اکنون زیر چاپ است- صحافی کرده بودم و به بابطین هدیه کردم تا ببیند و بداند و نوشتار استاد را بخواند که هنوز هم ایرانیان همچون اسلاف خود مانند خلیل بن احمد فراهیدی، فیروزآبادی و سیبویه و کسایی و جوهری که در ادب عربی نیز ید طولایی دارند. می گویند وقتی جوهری صحاح اللغه را نوشت، نزد یکی از سران قبایل عرب رفت و کتابش را عرضه کرد و گفت:«خذوا لسانکم من ید رجل اعجمی». اینجا یاد قصۀ هنرنماییای افتادم که مرحوم فروزانفر نزد شاه سعودی کرد و بداهه قصیدهای غراء در ستایش آن شخص انشاد کرد به طوری که موجب شگفتی افاضل و اعاظم ادبای عرب حاضر در جلسه شد.
شعری ماندگار و عاشورائی از استاد علی معلم دامغانی
روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
خبرنگار نسیم در گفتگوی صمیمانه با خانم خسروی همسر سردار شهید ساجدی گوشه ای از زندگی این شهید بزرگوار را مرور می کند.
نسیم: اولین بار که شهید ساجدی را دیدید کی بود؟ همسر شهید: در روزی که ایشان برای خواستگاری به منزل ما آمده بودند. نسیم: درباره ازدواج خود با شهید ساجدی برای ما بگویید؟ همسر
شهید: در آن زمان که خوانواده همسرم به خواستگاری من آمدند، شرایط
خوانواده ها و جوانان برای ازدواج با شرایط کنونی متفاوت بود. معیار
انتخاب یک همسر خوب نماز و اخلاق بود و چون پدر من از امام جماعت محل
درباره هاشم آقا تحقیق کرده بودند و مشخص شده بود که هاشم آقا نمازشان را
همیشه در مسجد می خوانند و در جلسات قرآن نیز حضور فعال دارند، خانواده من
ایشان را قبول کردند. نسیم: شهید ساجدی خاطرات زیادی برای شما به یادگار گذاشته اند ازاین خاطرات بگویید؟ همسر
شهید: خاطرات فراوانی از شهید دارم اما یک خاطره همیشه همراه من است و آن
اینکه در سال 57 شهید ساجدی مسئول جهاد شهر گنبد بودند که در آن زمان یکی
از نیروهای زیر مجموعه ایشان در زمان انجام ماموریت دستش قطع شده بود و با
پیگیری ها و تماس های فراوانی که ایشان انجام دادند، آن فرد را با هلی
کوپتر به تهران انتقال داده و پزشکان دست آن فرد را پیوند زدند و این
مسئولیت شناسی شهید را در آن زمان با امکانات کم نشان می دهد. نسیم: در ماه مبارک رمضان قرار داریم، یک خاطره از ایشان که در این ماه مبارک رخ داده است را برایمان تعریف کنید. همسر
شهید: یادم می آید چهار ماه قبل شهادت در سال 63 در ماه مبارک رمضان ایشان
به مشهد آمده بودند و هر شب بعد از افطار جهت جذب نیرو و اعزام به جبهه به
منزل دوستان و آشنایان می رفتیم و به دلیل کمبود وقت سحرهای ما همیشه تخم
مرغ آپز و افطار ما نیز نان و پنیر بود و این خاطره در ذهن من به دلیل
سادگی اش باقی مانده است. نسیم: فکر می کنید اگر اکنون شهید ساجدی بودند، توصیه ایشان به جوانان امروزی به ویژه خوانندگان نسیم چه بود؟ همسر
شهید: ایشان تا زمان شهادت در حالی که همواره تبسمی بر لب داشتند به همه
دوستان و خانواده ها و به خصوص جوانان توصیه میکردند که از ولایت فقیه
پیروی کنند و اخلاق اسلامی و کمک به مستضعفین را هیچ گاه از یاد نبرند. نسیم: از علاقه ایشان به امام چیزی به یاد دارید؟ همسر
شهید: از علاقه ایشان به امام همین بس که وقتی شهید ساجدی در سال 63 عازم
مکه مکرمه بودند با شنیدن خبر اینکه امام فرمودند: کسانی که در جبهه
مسئولیت دارند نباید به مکه بروند، از هواپیما پیاده شده و به مشهد آمدند. نسیم: کی و چگونه از شهادت ایشان با خبر شدید؟ همسر
شهید: صبح روز شنبه ساعت 9 صبح در اسلام آباد غرب ایشان برای شناسایی محل
حمله به کوه میمک واقع در جاده مهران-دهلران رفته بودند که به شهادت رسیدند
فردای آن روز یکی از همرزمان شهید به منزل ما در اسلام آباد غرب آمدند و
گفتند که آقای ساجدی مجروح شده و شما باید به مشهد بروید. من که از نظم
شهید ساجدی با اطلاع بودم که بی خبر به جایی نمی رود، قبول نکردم و گفتم:
بعد از بهبودی از مشهد می آید. مجددا از تهران دوستان تماس گرفتند که شما
باید حتما به مشهد بروید چون مجروحیت شهید ساجدی زیاد است و احتیاج به
استراحت دارد. چون
در آن زمان بیشتر مجروحان را به شیراز و اصفهان منتقل می کردند من باور
نکردم، خودم با مشهد تماس گرفتم، هیچ کس خبری نداشت این در حالی است که
اخبار و روزنامه ها مراسم تشیع شهید از تهران به مشهد را اعلام کردند،
خلاصه من بچه ها را برداشتم و به اتفاق پدرم بدون وسیله نقلیه عازم تهران
شدیم، در تهران به منزل شهید رضوی از دوستان خانوادگیمان رفتیم. دقیقا در
همان زمان شهید ساجدی در تهران تشیع شد و ما هنوز بی اطلاع بودیم، در منزل
شهید صادقی تعداد زیادی از دوستان که به خاطر تشیع پیکر شهید آمده بودند را
دیدم ولی آنان چون میدانستند که من بی اطلاع هستم منزل شهید رضوی را خیلی
زود ترک کردند من که می دیدم همسر شهید رضوی ناراحت است گمان کردم به دلیل
اینکه زمانی زیادی از آخرین دفعه ای که در منزلشان بوده ایم نمی گذرد
ناراحت شده اند، آن شب را در منزل شهید رضوی که هنوز در آن زمان شهید نشده
بودند سپری کردیم تقریبا ساعت 9 شب بود که همسر شهید رضوی با بیان این که
چون سرو صدای بچه ها زیاد است تلویزیون را خاموش کردند. من که از نیت واقعی
ایشان بی خبر بودم بچه ها را برای استراحت به یکی از اتاق خواب ها بردم.
وجود خستگی راه مرا فرا گرفته بود و تا صبح به خواب عمیقی فرو رفتم و هیچ
متوجه نشدم حتی نگهداری از بچه ها را هم همسر شهید انجام داده بودند. صبح
که از خواب بیدار شدم دیدم عده ی زیادی از مسئولین وقت آن زمان در منزل
شهید رضوی بودند. از آقای رضوی اجازه خواستم که با بیمارستان تماس بگیرم که
ایشان گفتند ساعت 5 چه وقت تماس گرفتن با بیمارستان است و من هم قانع شدم.
بعد از صرف صبحانه به اتفاق پدرم و بچه ها عازم فرودگاه شدیم برای عزیمت
به مشهد. در
فرودگاه وقتی سوار هواپیمای اختصاصی شدیم به پدر گفتم چرا بین ما و دیگران
فرق می گذارند، ما می توانستیم با ماشین به مشهد برویم و در ادامه از پدرم
پرسیدم در این هواپیما چه افرادی با ما همسفرند پدرم گفت: آنها را
نمیشناسم. هزاران فکر و برنامه در یک ساعت داخل هواپیما طراحی کردم اما
غافل از اینکه دست تقدیر چیز دیگری را رقم می زد. در
فرودگاه مشهد از پدرم پرسیدم چه شخصیتی با ما همراه بوده که این همه مردم
برای استقبال آمده اند بعد متوجه مسئولین رد بالای مملکت شدم که به سرعت از
من دور شدند و من با توجه به آشنایی که با اکثر آنها داشتم متعجب بودم که
چرا این افراد جویای احوال شهید ویا من نشدند. در
آن هنگام وقتی در میان انبوه جمعیت حاضر در فرودگاه مادرم، خواهر شهید و
برادر شهید را دیدم که سیاه پوش به سراغ من می آیند. حرکت این سه تن به طرف
من بیان اعلام شهادت بود، مادرم که بسیار صبور بود به من گفت: دخترم
فراموش نکن که به هاشم آقا قول دادی بگویی «انا للله و انا الیه راجعون » و
صبر در زندگی را شروع کن و من بدون ریختن حتی یک قطره اشک در مراسم تشیع
شهید شرکت نمودم. نسیم: شده بود برایتان از شهادت بگویند؟ همسر
شهید: هر وقت صحبت شهادت می شد شهید میگفتند مقام شهید و شهادت والاست و
به این زودی نصیب ما نمی شود و بیشتر توصیه میکردند مراقب بچه ها باشم که
از ولایت جدا نشوند. نسیم: بعد از شهادت شهید ساجدی چه کردید؟ حال و روز بچه ها چطور بود و الان چطور هست؟ همسر
شهید: شهید دارای 5 فرزند میباشد، دو پسر و سه دختر که در زمان شهادت
فرزند بزرگشان 6 سال بیشتر نداشت بنابراین بچه ها چندان متوجه شهادت پدرشان
نمی شدند و اکنون نیز با قرار گرفتن در مسیر ولایت و کسب موفقیت های علمی
راه پدرشان در مسیر خدمت به کشور را ادامه می دهند. نسیم: ایا شهید ساجدی را در خواب هم میبینید ؟ همسر شهید: در خواب ایشان را در حال و هوای سالهای جبهه و جنگ می بینم و گاهی وقتها پیام های معنوی می دهند. نسیم: بعد از شهید ساجدی با زندگی چطور تا کردید؟ همسر
شهید: چون قبل شهادت همسرم تصمیم گرفته بود با تاسی به حضرت زینب (س) پیام
رسان خون شهدا باشم، با خدای خود پیمان بستم که از خط شهید و شهادت جدا
نشوم و خداوند هم مرا از لطف خود در این زمینه محروم نکرد و تا حدودی
توانسته ام به عهد خود وفا کنم. البته اگر خداوند قبول کند . نسیم: با تشکر از شما خانم خسروی و ممنون از وقتی که در اختیار نسیم قرار دادید. و در پا یان گوشه ای از وصیت نامه شهید: انقلاب دو چهره دارد: خون و پیام. انقلاب
اسلامی ما هم شهادت و پیام دارد. پیام این شهیدان و شاهدان به شما ست که
اسلام عزیز را یاری کنید و امام عزیز خمینی بزرگ را پشتیبان باشید. هر
گلوله دشمن که به قلب فرزندان اسلام می خورد در لبهایشان زمزمه ی «الله
اکبر، خمینی رهبر » سر می دهند. برادرم،
مادرم، همسرم و خواهرم، همه شما را به خدای بزرگ میسپارم. مخارج عزاداری
را زیاد نکنید و پول آنها را به امور جنگی ستاد پشتیبانی جهاد سازندگی
خراسان بدهید. به همدیگر تبریک بگوئید چون به آرزویم می رسم. کسی برایم
گریه نکند، چون شهادت را سعادت میدانم و عاشقم. والسلام
در شامگاه 89/6/30 خبری را شنیدم که جان و روان را سخت آزرد و از دیده گانمان اشک فراق را جاری ساخت:
فراق را به فراقی مبتلا سازند/ چنان که خون بچکاند ز دیده های فراق
آری؛ نا باورانه درگذشت دوست و رفیق شفیق ، طلبه فاضل و روحانی ارجمند ، خادم الشهدا
حجت الاسلام والمسلمین سید ابراهیم شعنی (ره)
را به باور نشستیم . مصیبت رحلت این سرباز امام زمان (عج) بر تمامی بستگان و دوستان خصوصاً پدر داغدار و داغدیده اش تسلیت و تعزیت باد. روحش با شهیدانی که در حیاتش به آنان عشق می ورزید محشور باد.