تبليغاتX
دامغان نامه
همه نوع حرف و سخن در مورد زادگاهم دامغان

(این مطلب در سلسله مقالاتی که در هفته نامه کویر منتشر گردید در ۵/۸/۱۳۸۸به چاپ رسیده است)

پارسي پور ـ رضا

زادگاه رضا پارسي پور دامغان است و عشق و علاقه اين سرزمين كويري را مي توان در اشعارش ديد. ذوق سرشار و طبع روان در كنار مجالست و معاشرت با اديبان و فرهنگ دوستاني چون استاد علي معلم دامغاني از او شاعري توانمند ساخته كه به تحقيق مي توان شعر خودش را تكرار كردكه:

شهر ما دارد شرابي را كه در شيراز نيست

و حتي شنيده شد كه در جلسه اي مقام معظم رهبري هم از توانائي هاي شعري او تجليل كرده است. استاد رضا پارسي پور از جمله شاعراني است كه با تسلط كامل به شعر پيشينيان و بهره وري از ادبيات امروز در هر قالب شعري كه وارد شده اند به حق ، با موفقيت بيرون آمده و همين امتياز باعث شده كه شعر او سرآمد از شعر ديگران باشد. بي گمان همه با نام اين استاد در استان به واسطه چاپ آثارش در نشريات استاني آشنا بوده اند و با آغاز حركتي نوين در مديريت وبلاگ «باغ باران» چهره او امروزه در ميان شاعران كشور شناخته شده تر گرديد.

استقبال نسل ادبيات پژوه و شاعران كشور از وبلاگ باغ باران نشان از جايگاه اين شاعر دامغاني دارد. نوشتن از استاد پارسي پور و ويژگي هاي شعري او فرصت زيادي مي طلبد كه ازحوصله اين ستون خارج است.

براي نمونه تعدادي از سروده هاي ايشان را مي خوانيم.

 

(1)

گر چه امشب آسمانی ساز طبعم ساز نیست            

رفته ام جایی که کس را جرأت پرواز نیست

ای رقیب دیو سیرت هر چه می خواهی بگو           

 این در دولت به روی هر گدایی باز نیست

من که از هفت آسمان دامان خود برچیده ام          

 روی خاکم با کسی حاجت به کبر و ناز نیست

قدسیان خود شعر من را تحفه ی جان کرده اند       

 هر چه از انگور می جوشد که مستی ساز نیست

فرق سحر و شعر بسیار است ای جاهل برو                       

 سحر را خود آبرویی در بر اعجاز نیست

شعر همچون سایه ای دنبال من افتاده است            

 ور نه طبع وحشی من با کسی دمساز نیست

یک قبیله روز و شب همراه لیلی بوده اند              

لیک جز مجنون کسی را چشم شاهد باز نیست

هر چه ما خواندیم جز قران همه بیهوده بود                 

راز گفتم باز و اما کس حریف راز نیست

بعد مرگ من رضا گویند اهل دامغان                        

 شهر ما دارد شرابی را که در شیراز نیست

(2)

با آمدنت آینه ام عید گرفت

جانی ز بهار رُخَت اين بيد گرفت

اي ماه چه گويمت ، قيامت كردي

با رفتن تو ، دلم چو خورشيد گرفت !!

*******************

اين دوره كه عاشقی در آن عيّاريست

فانوسم و عيشم همه شب بیداريست

چون چشمه كه آب از او مُداوم جوشد

شعر است كه چون مُدام در من جاريست !!

*******************

بخوان "قرآن" که دلتنگُم من امشب

اسیر یک جهان رنـــگُـم مــن امشـب

بـرایُـم ســوره ی"فتــح"ی ، بخوانیـد

که با دل بـــر سـر جنگُم من امشب!!

*******************

دو چشـمـُم پُــر شـد از بــــوی ستـاره

بــده "قــرآن"کـــه دارُم اســــتــخــــاره

چه محشر میکند این سوره ی"حشـر"

بـخـوانُـم ایـن دو بــیــتــی را دوبـــاره ؟!

*******************

بیا ای باغ هستی را تو لبـخـنــد

بُت شیرینتر از قـنـد سـمـرقـــنــد

کـه ریـزُم پا بــرهــنــه روی آتـــش

دل دیـوانـه ام را همچو اسپـنـد !!

(3)

اگر دیوانه بودم

من همه پروانه ها را دعوت افطار میکردم

و تنها غنچه آن گلبن نوخیز خوشبوی حیاطم را

به دست مهر می چیدم

و روی پرنیانی سبزتر از شاخه زیتون

برای سفره افطاری پروانه ها لبخند میبردم

اگر دیوانه بودم

در کنار رودها هر روز صبح زود میرفتم

و در آن عالم دیوانگی آیینه ای از زندگی با خویش می بردم

و ماهیهای عاشق را از آب آینه سیراب میکردم

اگر دیوانه بودم

من به پاس احترام خانه استادم - آن اموزگار شعر و شورم

هرسپیده یک سبد "خورشید" می بردم

اگر دیوانه بودم

دانش آموزان خوبم را

میان شط عرفان

غسلی از توحید می دادم

پس آنگه

با همه آنان

سبک

از زیر اوج فهم آن

"دروازه قران"

تا به سوی

خوابگاه پاک "حافظ"

باده میخوردیم و می رفتیم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 11:51  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

(یادداشتی که در هفته نامه کویر جهت درگذشت هنرمند دامغانی حمید شیخ نوشتم

در خبرهائی که ما آنها را به نام «حوادث» پی گیری می کنیم ، خبرهای دردناکی و جبران ناپذیری می شنویم که جز افزوده شدن به آلام و تألمات روحی ، کاری از کسی ساخته نیست. چندی پیش در حوادث دامغان خواندیم که بر اثر تصادف یک دستگاه مینی بوس در جاده دیباج ـ دامغان ، تعدادی از همشهریان کشته یا زخمی شدند و هر شنونده ای از شنیدن آن متأثر شد و قلب هر نوعدوستی جریحه دار گشت.

در پی گیری از این واقعه تاسف بار ، نام «حمید شیخ» را در میان کشته شدگان یافتیم و ناباورانه فقدان این هنرمند دامغانی را به باور نشستیم. شاید خیلی ها با تعجب به واژه هنرمند نگاه کنند اما آنان که او را می شناختند یا در هنر موسیقی دستی داشتند او را به خوبی می شناختند.

حمید شیخ هنرمند محجوبی بود که کمتر در محافل حاضر می شد و با این که هنرش را خوب آموخته بود هیچ گاه اظهار فضل نکرد. طنین آواز او یادآور صدای اساتید بزرگ این فن بود ، و هر کسی که آواز او را می شنید بی تردید مجذوبش می گشت. نگارنده برای اولین بار آواز او را در محرم به طریق تلفن همراه یکی از دوستان که ضبط کرده بود شنیدم، با اشعاری در حال و هوای محرم. باور نمی کردم که در شهر ما هم چنین استاد آوازی وجود داشته باشد و با داشتن چنین مفاخری بر خود بالیدم.

هنرمند فقید حمید شیخ از شاگردان ممتاز استاد « حمیدرضا نوربخش» بود و در درسهای استاد «محمد رضا شجریان» هم شرکت می جست و در کنار این هنر ، همه گان او را به عنوان یک تراشکار ماهر در شرکت ریخته گری آلومینیوم آلدا می شناختند.

حال که این آواز خاموش شد ، جا دارد اهالی فرهنگ و هنر دامغان در یک فرصت مناسب با برپائی یک برنامه ، به تجلیل از مقام شامخ هنر و تکریم مقام این هنرمند بپردازد.آن شاء الله

این مختصر نوشته را با دو بیتی از استاد رضا پارسی پور دامغانی که در رثای دوستش حمید شیخ سروده به پایان می برم.

گفتند به من بتگر آواز شکست

لرزید دل شکسته ام ، باز شکست

افیون به شراب من بیفکن ، ساقی

آن کوزه پر شراب شیراز شکست

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 10:26  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

 

( این مطلب را برای ویژه نامه خورشید فقاهت که از سوی کانون جوانان تاریخانه در شهریور ۱۳۸۸ منتشر گردید نوشته ام)

حضرت آیت ا... العظمی سید میرزا آقا ترابی از چهره هایی است که امروزه متاسفانه هیچ شناختی از ایشان در بین نسل جوان وجود ندارد. یکی از علل عدم این شناخت نبودن آثار مکتوبی است که در آن به تفصیل به حیات علمی، اجتماعی و سیاسی ایشان بپردازد، لذا برای اهل تحقیق کار مشکل گردیده است. یکی از راه های شناخت شخصیتهای علمی و جامع، شناسایی شاگردان و تربیت یافتگان مکتب درسی او هستند و ما هم بر آن شدیم تا به شناسایی تعدادی از شاگردان مرحوم ترابی بپردازیم. بی شک مرحوم میرزا آقا ترابی در دوران درخشان تدریس در حوزه های بزرگی چون تهران، قم، مشهد و دامغان باید شاگردان بسیاری را تربیت کرده باشد که با این فاصله زمانی از رحلت او، احصای تمام آنان کار غیر ممکنی خواهد بود و ما هم در حد توان به نام تعدادی از شاگردان او در حوزه دامغان اشاره خواهیم کرد. انحصار این کار در شاگردان حوزه دامغان به آن علت است که کار ماندگار مرحوم ترابی احیای حوزه علمیه دامغان بوده و کرسی تدریس او به خاطر جلالت علمی ایشان اهمیت به سزائی داشته است. البته نباید غافل شد که شاگردان مرحوم ترابی در حوزه دامغان هم منحصر به دامغانی ها نبوده و از اطراف و اکناف هم به درس او راه یافته بودند چنانچه در تعبیرات مقام معظم رهبری نیز چنین آمده است: «مرحوم آقای ترابی (رضوان ا... علیه) در این شهر بساط علم و معرفت را گسترد و از شهرهای مختلف از مازندران و سمنان به دامغان آمدند و در سه مدرسه دامغان تحصیل علم می کردند»

در شناسائی شاگردان دامغانی مرحوم ترابی از دو منبع مهم استفاده کرده ایم:

(1) تذکرة مجیدی / نسخه چاپ نشده

مولف این کتاب واعظ دامغانی حضرت حجت الاسلام سید عبدا... مجیدی می باشد که در سال های بسیار دور این کتاب را قلمی کرده است و چنانچه که خود می گوید هر بار که برای سفری تبلیغی به روستاها و نواحی دامغان می رفته نام مشاهیر و وعاظ و اهل منبر منطقه را یادداشت نموده که ماحصل آن را با نام «تذکره مجیدی» می شناسیم.

این نسخه خطی و چاپ نشده در نگارش برخی از مداخل در تدوین دانشنامه مشاهیر و مفاخر دامغان بسیار موثر و راه گشا بوده و ای کاش به زیور چاپ آراسته می گشت تا به عنوان منبعی برای اهل تحقیق قابل دسترسی بود.

اهمیت این کتاب در بحث مورد نظر ما از این جهت است که حجت الاسلام مجیدی در دوره ای خود از شاگردان میرزا آقای ترابی محسوب می شد و شاگردی کسانی که او به عنوان شاگردان میرزا نام برده است مسجّل و قطعی است. البته ما به نام آنهایی اشاره می کنیم که در زندگی نامه آنها به شاگردی میرزا تصریح شده باشد.

(2) دانشنامه مشاهیر و مفاخر دامغان / بنیاد ریحانه الرسول (س) یزد / 1384

این کتاب به کوشش میرزا محمد کاظمینی یزدی و با تلاش تعدادی از محققین دامغانی جمع آوری و دردو مجلّد به چاپ رسید. این کتاب اگرچه دارای ضعفهایی از نظر محتوا و چاپ می باشد ولی می توان آن را در این منطقه یک اثر جاویدان و ماندگار دانست که مرجع بسیاری از محققین و صاحبان قلم در حوزه تراجم خواهد بود. شاگردان مرحوم میرزا آقای ترابی که در این دو کتاب آمده را در سه قسمت معرفی خواهیم نمود: الف: شاگردانی که نام و اسامی آنها در دو کتاب مشترک می باشند، عبارتند از:

1ـ مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد باقر آذری

2ـ مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید طاهر شاهچراغی

3ـ حجت الاسلام و المسلمین سید مسیح شاهچراغی

4ـ مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید جعفر تقوی

5ـ مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید موسی تقوی

6ـ مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد تقی قادری

7ـ حجت الاسلام حاج سید عبدا... ترابی

8ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ علی اکبر ابراهیمی ورکیانی

ب: شاگردانی که نام آنها فقط در تذکره مجیدی آمده:

1ـ حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد شاهچراغی

2ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ اسماعیل صرفی

3ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ محمد علی خلیلی

4ـ حجت الاسلام شیخ عبدا... نحوی

5ـ حجت الاسلام شیخ عبدالمجید مظفری

6ـ مرحوم حجت الاسلام سید نصرا... راسخی

7ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ غلامعلی امّی

8ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ عین ا... شیخی

9ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ محمد شفیع زاده

10ـ حجت الاسلام والمسلمین سید رضا تقوی

ج: نام شاگردانی که در دانشنامه آمده ولی در تذکره مجیدی وجود ندارد و یا تصریح به نام اساتید آنها نشده است:

1ـ مرحوم حجت الاسلام سید میرزا حسین ترابی 

  ۲ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ عبدالحمید خطیب زاده

3ـ مرحوم محمد رضا رضائیان                                                

 4ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ حبیب ا... صرفی

5ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ اسحاق طاهریان                      

6ـ حجت الاسلام شیخ محمد مهدی طاهریان

7ـ حاج شیخ ابوالقاسم عالمی                                               

  8ـ مرحوم حجت الاسلام شیخ رمضان فؤادیان

9ـ حجت الاسلام سید عبد ا... مجیدی                                   

 10ـ حجت الاسلام شیخ محمود محقق

11ـ مرحوم حجت الاسلام سید محمود مهدوی                        

12ـ مرحوم حجت الاسلام سید جلیل میرعلی اکبری

در خاتمه تاکید می کنیم که ما فقط از دو منبع برای شناسایی شاگردان مرحوم ترابی استفاده کرده ایم و یقیناً نام تعداد زیادی از این شاگردان در این فهرست جایشان خالیست.

ان شاء ا... بتوانیم در آینده به فهرست جامعی از شاگردان و تربیت یافتگان این عالم ربانی در حوزه های مختلف علمی دست بیابیم و دین خود را به حوزه علمی ـ فقهی دامغان ادا کرده باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 11:39  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

اين نوشته، حاصل تأملاتي است كه در اين سالها در مثنويهاي علي معلم داشته‌ام. علي معلم براي من و بعضي ديگر از دوستان شاعر، شخصيتي ويژه است و ما تأثيرهايي از سبك و صورت شعرش گرفته‌ايم. او به نوعي حق استادي بر من و بسيار ديگر شاعران نسل پس از خود دارد.

من اين تأملات را باري ديگر نيز در مقاله‌اي كوتاه‌تر در مقاله‌اي مكتوب كرده‌بودم كه با عنوان «بمگو صعب‌تراشي است، تو سهل‌انديشي» در مجله شعر چاپ شد، دقيقاً ده سال پيش و در هفدهمين شماره از اين فصلنامه. (آن مطلب باري در اين وبلاگ نيز نهاده شد.)

نويد انتشار ويژه‌نامه علي معلم در مجله شعر، مرا بر آن وا داشت كه دريافتهاي قديم و جديد خود از سبك شعر معلم را در نوشته‌اي بسيار مفصل‌تر از آن يكي منعكس كنم و چنين شد كه اين مقالة بسيار مفصل شكل گرفت و در شماره 36 مجله شعر (سال دوازدهم، تابستان 1383) چاپ شد و من، اكنون و پس از چاپ آن در مجله آن را قسمت قسمت پيش چشم شما خواهم نهاد، به ياري خدا.

 

1

بياييم و از همان آغاز، دايرة كار خويش را محدود كنيم‌، تا اين نوشته‌، همانند روشن‌كردن شمعي كم‌فروغ در شبستاني بزرگ نباشد كه نه كسي را به كار آيد و نه چيزي را روشن كند. مي‌توان در رواقي از اين شبستان گرد آمد و به مدد همين شمع كم‌فروغ‌، حداقل مقرنس‌كاريهاي همين رواق را ديد و سنجيد. اين رواق كه ما برگزيده‌ايم‌، بدايع صوري شعر علي معلّم است‌، آن هم فقط در مثنويها كه معلّم‌، به واسطة آنها معلّم شده است‌.

بحث ما بر مثنويهاي منتشرشدة علي معلّم استوار است‌، چه آنها كه در كتاب رجعت سرخ ستاره‌(1) چاپ شده و چه آنها كه پس از آن‌، در نشريات و جنگها انتشار يافته است‌. ارجاعهاي ما نيز به نام مثنويها خواهدبود و البته فهرست منابع را در پايان مقاله درج مي‌كنيم تا پژوهندگان را به كار آيد.

q

كار مهم علي معلم‌، درانداختن طرحي نو در قالب مثنوي است و بايد بلافاصله اين را هم افزود كه مراد از اين طرح‌، تنها آزمودن وزنهاي بلند نيست‌; كه اين را پيش از معلّم هم كرده‌اند. منظور ما ايجاد يك ساخت و صورت تازه است كه وزن بلند، فقط بخشي از آن را مي‌سازد.

هيچ انكار نمي‌توان كرد كه معلّم‌، ساختاري تازه در قالبهاي كهن آفريد. وزن بلند، فقط بخشي از اين ساختارِ درهم‌تنيده‌است و فقط در اين ساختار است كه پذيرش عام مي‌يابد، و گرنه پيش از اين هم كساني آن را آزموده‌بودند. اما بقيه اجزاي اين ساختار چيست‌؟ در اين درنگي كه در رواق مقرنس شعر علي معلم مي‌كنيم‌، به آن چيزها نيز اشاره خواهيم كرد. پيش از همه بايد ببينيم كه مراد ما از يك ساختار نو، چيست‌.

q

اكنون ديگر دور آن گذشته‌است كه شعر را به صورت مجموعه‌اي از عناصر و اجزاي ناپيوسته تعريف كنيم‌. اگر هم چنين كنيم‌، بايد بلافاصله‌، پاي «ساختار» يا «شكل‌» را هم به عنوان يكي از اين عناصر به ميان بكشيم و البته ناقدان هوشمند زمانة ما نيز چنين كرده‌اند. فرق اين عنصر دربرگيرنده با ديگر عناصر شعر، اين است كه ديرتر تحوّل مي‌يابد و نوآوري در آن‌، سخت‌تر است‌. ما در قرنهاي چهارم و پنجم‌، اين‌همه قصيده‌سراي تصويرگر و نوگرا (در حوزة كار خويش‌) داشتيم‌، ولي اين همه شاعر فحل (به قول قدما) با همه ابتكار در تصويرآفريني و مضمون‌سازي‌، كمتر توانستند در ساختار كلي قصيده در آن روزگار، دست ببرند و نوعي ديگر از قصيده را معرفي كنند كه در آن‌، روابطي ديگر حاكم باشد، همانند يك نظام سياسي يا اجتماعي جديد كه در آن اركان قدرت‌، به شكلي نوين با هم رابطه يابند. اين تحوّل در ساختار، فقط به دست سنايي انجام شد و باز باقي ماند تا ملك‌الشعرا بهار كه روشي نوين در قصيده‌سرايي را آزمود(2).

شايد كار معلّم در مثنوي را همانند كار بهار در قصيده و يا كار سيمين بهبهاني و اقران او در غزل دانست‌; ايجاد يك ساختار جديد، در يكي از قالبهاي كهن‌. نظير اين كار، در مقياسي كوچك‌تر و در قالب رباعي به دست شاعران انقلاب انجام شد، ولي رباعي آن مايه انعطاف‌پذيري را نداشت كه شكلي جديد را تاب بياورد.

 

2

اگر سخن را تا بدين‌جا پذيرفته‌باشيم‌، بايد اين را هم بپذيريم كه يك ساختار موفق‌، فقط با چيدن اجزايي هماهنگ در كنار هم پديد مي‌آيد. مثلاً قصيده ميدان سخنوري است و محل قابليتهاي زباني‌. پس يك قصيده‌سرا ناچار است به زبان خراساني‌، يعني شكوهمندترين زبان در تاريخ و جغرافيايي فارسي بي‌عنايت نماند، هرچند همانند مرحوم اوستا، خود برخاسته از سرزمين لرستان باشد. و باز بي‌جهت نيست كه كار عبدالقادر بيدل‌، اين اعجوبة غزل‌سرايي‌، در قصيده رنگي ندارد، چون او در اين قالب نيز غزل مي‌گويد، با زبان مكتب هندي‌.

به همين ترتيب‌، مثنوي بلند نيز لوازمي دارد و بياني خاص را مي‌طلبد. شايد ديگراني كه پيش از معلّم مثنوي بلند سرودند و چندان موفق نبودند، از اين لوازم ديگر غفلت كرده‌بودند و نيز كساني كه مثنويهاي معلّم را به جرم بي‌سابقه‌بودن يا كم‌سابقه‌بودن نكوهيدند، از مقتضيات اين ساختار نوين‌، بي‌خبر مانده بودند.

مي‌توان عناصر و اجزاي ساختار پيشنهادي معلّم در شعر فارسي را چنين خلاصه كرد:

1. قالب مثنوي‌، در وزنهاي بلند، و آن هم وزنهايي خاص‌

2. يك طرح و يا محور عمودي پيوسته و متناوب‌

3. تعداد ابيات اندك (در مقايسه با مثنويهاي كهن‌)

4. زباني غريب‌، كهن و حماسي‌

5. مهارتهاي زباني و تناسبهاي لفظي‌

 

منظور از وزن بلند چيست‌؟ واقعيت اين است كه اين تعبير، در قالبهاي گوناگون‌، معاني مختلفي مي‌يابد. براي غزل كه همواره مصراعهايي با طول حدود نه هجا تا شانزده هجا داشته‌است‌، وزنهاي هژده يا بيست‌هجايي‌، بلند به شمار مي‌آيند. اما مثنوي مقياسي ديگر دارد. مثنويهاي كهن ما غالباً ده يا يازده هجا داشته‌اند; بنابراين‌، در اين قالب‌، وزنهاي معمولي‌ِ غزل‌، بلند به حساب مي‌آيند، مثل وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن‌». و معلّم نيز از اينها بهره جسته‌است‌. البته وزنهايي كه معلّم براي مثنويهاي خويش برگزيده است‌، بسيار متنوع نيست و در چند وزن زير خلاصه مي‌شود كه بعضي از اينها نيز بيش از يكي دو بار (تا جايي كه من ديده‌ام‌) به دست او آزموده نشده‌اند:

مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع (سيزده هجا)

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (پانزده هجا)

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (شانزده هجا)

مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات (پانزده هجا)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فاع (سيزده هجا)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (پانزده هجا)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (شانزده هجا)

مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن (شانزده هجا)

مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن (شانزده هجا)

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (سيزده هجا)

و معلّم چند مثنوي در وزنهاي كوتاه نيز دارد همانند «قيامت‌» يا «خط مقرمط» يا «از كجا آمدي كه برگردي‌» كه البته هيچ‌يك را نمي‌توان جزو شعرهاي درخشان او به حساب آورد (به گمان من‌).

پس آنچه با نام وزن بلند در مثنوي خوانده مي‌شود، همان وزنهاي متوسط غزل و قصيده است كه در مثنوي بي‌سابقه بوده است و در اين قالب‌، بلند به شمار مي‌آيد. اين را به ياد بسپاريم‌.

اما معلّم همراه با وزن بلند، يك ساختار طولي نوين هم به مثنوي هديه مي‌كند. پيشترها، اين قالب ساختار مشخصي نداشته‌است‌. يك مجتمع مسكوني بزرگ بوده است‌، متشكل از تعدادي خانة كوچك و متحدالشكل كه با شكلي يكنواخت در كنار هم نهاده شده‌اند. اين قالب به دليل تنوع قافيه‌ها، حتي از يك ساختار هماهنگ موسيقيايي نظير غزل نيز بي‌بهره بوده است‌. به همين دليل‌، مثلاً مي‌توان گفت كه حافظ حدود چهارصد غزل دارد و خاقاني حدود يكصد و پنجاه قصيده‌. ولي به راستي فردوسي چند مثنوي دارد؟ مولانا چند مثنوي دارد؟ يك مثنوي‌؟ شش مثنوي (شش دفتر) يا بيست و چند هزار مثنوي‌؟

مثنويهاي كهن ما غالباً منظومه‌هايي طولاني بوده‌اند و گاه در وزني واحد، فقط از لحاظ معنايي تفكيك مي‌شده‌اند (مثل بوستان سعدي‌) ولي در ساختار صوري‌شان هيچ نشانه‌اي از اين تفكيك ديده نمي‌شود.

يك كار مشخص معلم در مثنوي‌، همين است كه به جاي منظومه‌سرودن‌، مثنويهايي مستقل و كوتاه سروده است و در عوض‌، رابطه ميان بيتهاي هر مثنوي را محكم‌تر كرده‌است‌. بدين ترتيب‌، هر مثنوي يك شعر مستقل‌، با طرحي ويژه و ساختاري خاص است‌. اين ساختار نوين‌، مثنويهاي معلم را بسيار كاربردي ساخته است‌.

با وجود آزادي عمل شاعران در انتخاب وزن و قالب‌، همواره رابطه‌اي نامرئي ولي محكم‌، ميان طول شعر و وزن مصراعها وجود دارد، بدين معني كه به طور طبيعي‌، مصراعهاي بلندتر، طول كمتري را براي شعر اقتضا مي‌كنند. چرا در وزنهاي بيست‌هجايي كه از حدود پانصد سال پيش در شعر ما رايج بوده‌اند، هيچ‌كس قصيده نگفته است‌؟ در مثنويهاي معلّم نيز چنين ارتباط يا ناگزيري‌اي مي‌بينيم‌. طولاني‌ترين مثنوي معلّم در وزنهاي بلند (تا جايي كه من ديده‌ام‌) حدود يكصدوپنجاه بيت دارد و اين‌، در قياس با مثنويهاي چندصدبيتي و چند هزار بيتي كهن‌، عددي به شمار نمي‌آيد.

خلاصة كلام تا اينجا، اين كه علي معلّم‌، به جاي ساختار منظومه‌اي مثنوي‌، يك ساختار نوين پيشنهاد كرده‌است‌، مثنويهايي كوتاه‌، مستقل و داراي پيوندهاي دروني محكم‌. اينجا ديگر واحد شعر، بيت نيست‌، بلكه خود شعر است‌.

گفتيم «پيوندهاي دروني محكم‌». اكنون مي‌خواهيم اين عبارت را بازگشاييم‌. منظور اين است كه مثنويهاي معلّم غالباً داراي طرح يا پيرنگ ويژه هستند، هم در محتوا و هم در ساختار صوري‌. هر مثنوي معلّم‌، تعدادي اتاقك كوچك نيست كه به صورت پراكنده در زميني مسطح بنا شده و يك مجمتع مسكوني را ساخته باشد، بلكه يك ساختمان با نقشه‌اي مشخص و روابطي محكم است‌. از آنجا كه منتقدان عصر حاضر، دربارة طرح يا ساختار ويژة يك شعر، بسيار سخن گفته‌اند، من بيش از اين در تعريف مفهومي اينها درنمي‌پيچم و فقط يادآوري مي‌كنم كه اين مثنويها ساختاري ويژه دارند، بر خلاف مثنويهاي بيشتر معاصران همچون احمد عزيزي و ديگران‌. اگر مجاز باشيم كه تعبير يكي از منتقدان معاصر را به وام بگيريم‌، مي‌توان گفت شعرهاي معلّم‌، بيشتر «ساختماني‌» هستند تا «حرفي‌».

گفتيم كه اين مثنويها غالباً داراي طرح يا پيرنگ هستند. اين طرح‌، هم در محتوا ديده مي‌شود، هم در تصويرسازي و هم در محور عمودي شعر; در حالي كه طرح مثنويهاي كهن ما، ساختار غالباً محتوايي است و بس‌. معلّم در هر مثنوي خويش‌، يك فضاي تصويري خاص را ترسيم مي‌كند و حتي گاه يك تصوير را از جهات مختلف گسترش مي‌دهد. كار او مثل معماري است كه هر ساختمانش را در يك موقعيت جغرافيايي خاص مي‌ساز; مثلاً يكي را در جنگل‌، ديگري را در ساحل‌، ديگري را بر قلة كوه و ديگري را در دامنة كوير. چنين است كه هر شعر، يك فضاسازي ويژه مي‌يابد كه زمينه‌اي مي‌شود براي مضمون‌يابي و تصويرسازي‌. درواقع اين فضا است كه شاعر را جهت مي‌دهد. شاعراني كه قادر به اين فضاسازيها نيستند، ناچار با كمك محتواي شعر خويش جهت‌يابي مي‌كنند و يا به پراكنده‌گويي دچار مي‌شوند.

مسلماً نمي‌توان همة مثنويهاي معلّم را از اين نظر مشمول يك حكم و قاعدة واحد دانست‌. در بعضي مثنويها طرح بسيار برجسته و محور عمودي بسيار محكم است و در بعضي ديگر، كمابيش به «شعر حرفي‌» نزديك مي‌شويم‌. من دوست دارم مثنويهاي معلّم را از اين لحاظ در سه دسته قرار دهم‌.

اول‌. مثنويهايي كه صرفاً يك ساختار تصويري منسجم دارند و در آنها از پرداختن به معقولات كمتر خبري است‌. اينها كوتاه‌ترين و تصويري‌ترين شعرهاي او هستند، مثل «كوير از همه جز عاشقي فراموشي است‌» يا «آيا كسي دوباره بر اين راه رانده‌است‌؟» از كتاب رجعت سرخ ستاره و «تبارنامة انسان‌» از كارهاي بعدي‌، كه هريك را مي‌توان توصيف يك فضا دانست و نه بيشتر. در ديدگاه امروزيان‌، اين گونه آثار، بيشتر «شعر» به شمار مي‌آيند.

دوم‌. يك دسته ديگر از مثنويهاي معلّم‌، طرحي سه‌قسمتي دارند، شامل يك فضاسازي شاعرانه و زيبا به عنوان مطلع مثنوي‌، يك رشته مقولات سياسي يا اجتماعي يا فكري به عنوان تنة مثنوي و سپس يك پايان‌بندي غالباً حماسي‌. يك مثال بارز براي اين‌گونه ساختار، مثنوي «امت واحده از شرق به‌پا خواهدخاست‌» است‌. اين مثنوي با يك فضاسازي شاعرانه و ويژه بدين‌گونه شروع مي‌شود:

شرحه شرحه است صدا در باد، شب‌پا رفته است‌

نقل امشب نيست‌، از بَرساد، شب‌پا رفته است‌

بر دهل‌، بي‌هنگ‌، بي‌هنجار، مي‌كوفد باد

ضرب شب‌پا نيست‌، ناهموار مي‌كوفد باد

q

جگرم داغ ملامت نيست‌، كسبم دشنه است‌

باز بي‌نفت است فانوسم‌، اسبم تشنه است‌

آب در چشمه نبود امروز، چشمم نم خورد

چشمه در آب شناور بود، اسبم رم خورد...

هاله دستار هلال است‌، زمين خواهد سوخت‌

تَف‌ِ طوفان جلال است‌، زمين خواهد سوخت‌

بيت پاياني اين بخش‌، گويا شروع يك رشته سخنان ديگر را نويد مي‌دهد و اين نويد، در بيتهاي بعدي‌، به قطعيت مي‌رسد:

روزبانان شب فردا، به فريرون ماندند

خيمه‌اي داشت فلاطون كه به هامون ماندند

شهر سيمرغ سترگي است كه پوپك مرده است‌

كوچه‌ها كوچ بزرگي است كه كودك مرده است‌

و بالاخره اوج اين «معقولات‌» در چنين بيتهايي است‌:

حِبْر مقدونيه مي‌گفت سقر سقراط است‌

نه كه بقراط بقر نيست‌، بقر بقراط است‌

جنس سقراط سقر بود، سمندر را ساخت‌

مُثُل حِبر بقر بود، سكندر را ساخت‌

ديك در منظر بدخواه غراب‌البين است‌

گاو مقدونيه در عكا، ذوالقرنين است‌

و اين هم پايان نسبتاً حماسي اين مثنوي‌:

اسب من‌! چشمه عزيزي است كه پس مي‌گيرم‌

چاره‌گر دشنة تيزي است كه پس مي‌گيرم‌...

زخم ما ياوگيان را به ادب خواهد كوفت‌

آن‌كه شب‌پاست‌، دهل را به غضب خواهد كوفت‌

شبيه اين ساختار، در بيشتر مثنويهاي معروف معلّم حس مي‌شود، همچون مثنوي «ماند زين غربت‌...» كه يك مطلع بسيار زيبا و درخشان دارد و نيز مثنوي «كليله‌» با اين شروع غافلگيركننده‌:

كليله گفت كه شب با كران نخواهدشد

عروس خطة خاور عيان نخواهد شد

و اين پايان حماسي‌:

به حق‌ّ حق كه خداوندي زمين با ماست‌

به شرق و غرب جهان روم و زنگ و چين با ماست‌

و به راستي به‌سختي مي‌توان باور كرد كه بيتهايي چنين موعظه‌وار، در جوف آن مطلع و مقطع شكوهمند نهاده شده‌باشند:

شنيده‌اي كه به ديدار موي ماه افتد

بدان كه هست شكستي كز اشتباه افتد

اگر حق است شكستن‌، هلا تحمّل كن‌

ور اشتباه‌، به چشم خرد تأمّل كن‌

چه روزها كه چو شبهاست‌، از رمد بشنو

هميشه خوب نه خوب است‌، بد نه بد، بشنو

ملاك ملك نه اين راي ماست در عالَم‌

بسا حق است كه باطل‌نماست در عالَم‌

بسا فسانة باطل كه حق نمود مرا

عبر نبوديم نگويم خبر نبود مرا

نه باطل است و نه حقّي كه دام‌ِ ره گردند

حذر ز باطل و حقّي كه مشتبه گردند

در اين مثنويها، به راستي آنچه از خواننده رفع ملال مي‌كند، همان بيتهاي تصويري است كه گاه‌به‌گاه در طول مثنوي تكرار مي‌شود و هرازگاهي اين محيط پندآميز ملال‌آور را طراوت مي‌بخشد. اين تكرار، در عين حال‌، پيونددهندة بخشهاي مختلف مثنوي به هم نيز مي‌شود و كمابيش خواننده را قانع مي‌كند كه با يك مثنوي واحد سر و كار دارد. به راستي اگر همينها نبود، چه چيزي مثنويهاي «هجرت‌» و «قيامت‌» را قابل تحمّل مي‌كرد؟

هنرمندي ديگر معلّم در اين تكرارها، آنگاه رخ مي‌نمايد كه بيت را در چند جاي‌، با تفاوتهايي اندك و متناسب با فضا تكرار مي‌كند. لذّتي كه از اين تكرار به شنونده دست مي‌دهد، توأم با نوعي شگفتي است‌، شگفتي از اين كه شاعر چگونه توانسته است دو سخن بسيار نزديك به هم را به وزن و قافيه بكشد.

بعث و نشور، نخله به شوراب كِشتن است‌

بوزينه‌وار هيمه به شبتاب هِشتن است‌

ديري است اين كه نخله به شوراب مي‌بريم‌

بوزينه‌وار هيمه به شبتاب مي‌بريم (تبارنامة انسان‌)

اوج اين هنرمندي به نظر من‌، در مثنوي «به درياهاي بي‌پاياب برگردان صدفها را» ديده مي‌شود كه يك بيت آن در سه شكل بسيار نزديك به هم در سه جاي مثنوي تكرار شده است‌:

زمين هيزم‌كش قوزي است‌، قوزي مثل باعورا

زمان آبستن روزي است‌، روزي مثل عاشورا...

زمين افسردة كوري است‌، كوري مثل باعورا

زمان آبستن شوري است‌، شوري مثل عاشورا...

زمين آلودة ننگي است‌، ننگي مثل باعورا

زمان آبستن جنگي است جنگي مثل عاشورا (زمان آبستن روزي است‌...)

و باز نبايد از پايان‌بنديهاي زيباي اين دسته از مثنويهاي معلّم غفلت كرد. در غالب اينها نوعي ابتكار و هنرمندي به چشم مي‌خورد. گاه اينها با همان بيتهاي تكرارشوندة زيبا خاتمه مي‌يابند; گاه با يك لحن بسيار مؤثر و حماسي و گاه نيز حتي با يك مصراع بدون مصراع دوم‌. به ندرت مي‌توان مثنوي‌اي بدون يك درخشندگي در پايان‌بندي يافت و به ندرت اين پايان‌بنديها يكسان هستند. يكي از پايان‌بنديهاي ابتكاري‌، در مثنوي «ني‌انبان مشرك‌» رخ داده‌است با تكرار يك بيت‌، با جابه‌جايي مصراعها:

هين‌، شور كرّه‌هاست كه رم مي‌خورند باز

دم مي‌دمند جوقي و دم مي‌خورند باز

دم مي‌دمند جوقي و دم مي‌خورند باز

هين شور كرّه‌هاست كه رم مي‌خورند باز (ني‌انبان مشرك‌)

سوم‌. يك دستة اندك‌، مثنويهايي صرفاً «حرفي‌» هستند، همانند «چنين به زاويه در، چند پا فشردستيد؟» كه لحني كاملاً خطابي و رجزآلود دارد و تقريباً از فضاسازي تصويري بي‌بهره است‌. معمولاً در اين‌گونه مثنويها، حرفهاي شاعر نيز كليشه‌اي و طبق معمول از كار در مي‌آيد، چون يك فضاي مشخص وجود ندارد كه منبع الهام شاعر شود. مثنوي «كدام جرأت ياغي پيام خواهد برد؟» دقيقاً دچار همين مشكل است‌، وگرنه مضاميني چنين كليشه‌اي‌، چرا در ديگر مثنويهاي معلم اندك است‌؟

هنوز در رگ گل خون درد مي‌جوشد

هنوز جنگل محزون كبود مي‌پوشد

هنوز بوي نسيم گسسته مي‌آيد

هنوز نالة سرو شكسته مي‌آيد

هنوز بادة گل جوش در سبو دارد

هنوز گرية خون غنچه در گلو دارد

خزان قهر به عرض ضيافت آمده است‌

به باغبان برسانيد، آفت آمده است (كدام جرأت ياغي‌...)

وقتي طرح خاص و ابتكاري‌اي در ميان نباشد، لاجرم پايان‌بندي هم چنين ساده و طبق معمول خواهدشد، با يك طلب آمرزش و آرزوي پيروي آن زنده‌ياد براي ديگران‌. فاتحه مع صلوات‌:

برادرا! پدرا! پير امّتا! يارا!

خدا صبور كند در مصيبتت ما را

همان چو قطره به دريات جايگاه دهد

تو را توفّق و ما را توان راه دهد

 

ابتكار ديگر معلّم در مثنوي بلند، كه در شعر كهن ما نيز گويا سابقه داشته‌است‌، ولي در شعر امروز پيش از معلّم لااقل من نديده‌ام‌، گنجاندن غزل در مثنوي است‌. البته معلّم بيش از يك بار اين را نيازمود و آن هم در مثنوي نه‌چندان زيباي هجرت‌; ولي چون ديگراني پس از او، و گاه متأثر از او، اين را پي گرفتند و ساختاري تازه پديد آوردند، اشاره به فضل تقدّم معلّم در اين ساختار نيز ضروري مي‌نمود، به‌ويژه از از جانب صاحب اين قلم‌.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:5  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

اثر جديدي از اينجانب سيد سعيد شاهچراغي به نام «تاريخ مطبوعات در دامغان» كه تحت نظارت يك مجموعه غيرانتفاعي مطالعات تاريخ به ساماندهي رسيده است در تيراژ بسيار محدود منتشر گرديد.

اين كتاب در سه فصل نگاشته شده است:

1) مطبوعات در دامغان

2) مطبوعاتِ دامغان

3) چهره هاي موثر مطبوعاتي

در بخشي جداي از كتاب كه ضميمه نام دارد مصاحبه يكي از قديمي ترين چهره هاي مطبوعاتي دامغان به نام « مرحوم حاج قربان خال» كه در زمان حيات ايشان در همشهري ماه ش86 چاپ شده ، آمده است.

نسخه اي از اين كتاب در گنجينه كتابخانه ملي ايران موجود است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 21:41  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

رحلت عالم بزرگوار و مرجع بزرگ جهان تشيع، معلم اخلاق و بهجت عارفان

حضرت آيت الله العظمي شيخ محمد تقي بهجت (ره)

بر حضرت ولي عصر (عج) ، مقام معظم رهبري و تمام شيعيان جهان تسليت و تعزيت باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 0:33  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

    به وهم زلف تو بي تاب مي توانم شد
    
به آب آينه سيراب مي توانم شد
    
به مهد خاك ملولم، چنان كه در شب مرگ
    
به بانگ سلسله درخواب مي توانم شد
    
همين بسم ادب عاشقي كه از تب شدم
    
چو شمع پيش رخش آب مي توانم شد
    
كمال عشق و جنون بين كه از سبكباري
    
مقيم خانه گرداب مي توانم شد
    
به يك دوناله كه از جان برآورم چون برق
    
بلاي خرمن احباب مي توانم شد
    
چه باك جان شب آلود، چون ستاره صبح
    
سحر به چشمه مهتاب مي توانم شد
    
حديث غيرت دريا مكن، كه در طوفان
    
شكنج طره غرقاب مي توانم شد
    
مزن به زخمه قهرم كه در فرود سرود
    
شهيد لغزش مضراب مي توانم شد
    
شبان تيره معلم! به روشناي غزل
    
چراغ محفل اصحاب مي توانم شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 0:51  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

اين روزها كه برنامه بودجه سال 1388 در مجلس بررسي اش پايان پذيرفته است ، به تحقيق مي توان گفت جاي دكتر سبحاني به عنوان يك متخصص نظريه پرداز و مؤثر در مجلس خالي است. در سالگرد انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي ضمن آرزوي توفيق و موفقيت براي حجت الاسلام ملك محمدي نماينده دامغان در مجلس ،توجه همگان را به آخرين نطق دكتر سبحاني در مسجد جامع دامغان كه در تاريخ 22/12/1386 ايراد گرديد جلب مي نمايم.

بسم الله الرحمن الرحيم

نهضت امام برای برپایی حکومت اسلامی در سی سال گذشته در کشور ایران راه رشد و توسعه خود را پیمود و در جهان معاصر و دنیای اسلام عمیق شد و زمینه بسط انقلاب اسلامی را فراهم کرد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران زمینه های اعتقادی نهضت امام را فراهم ساخت و این انقلاب را در خارج و در داخل کشور در بین همه انقلاب های معاصر ممتاز کرد. قانون اساسی تضمین گر نفی هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی است و در راستای گسستن از سیستم استبدادی در سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان به وجود آمده است. قاعده مراجعه به آرای عمومی حکم می کند که برخلاف دوران قرون وسطی که مردم برای رسیدن به قدرت و حکومت با هم مبارزه می کردند از طریق انتخابات به رای اکثریت مردم تمکین کنند و هرکس که رای اکثریت را آورد از طرف همه مردم به احترام اکثریت ، پذیرفته شود این قاعده ای است که امروز در همه کشورهای دمکراتیک جهان و از جمله در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد انتخاب براساس رای نسبی صورت می گیرد و استمرار این مهم در ایران از طریق مجلس شورای اسلامی عملیاتی می شود نمایندگان مجلس سوگند می خورند که پاسدار حریم اسلام باشند نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی باشند نگهبان مبانی جمهوری اسلامی باشند پایبند به استقلال و اعتلای کشور باشند و پایبند به حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم باشند و به همین دلیل امام راحل فرمود: مجلس در راس همه امور کشور است و مقام معظم رهبری در نامه ای که در روز اول افتتاح مجلس هفتم صادر فرمودند 11 نکته را بیان کردند و گفتند مجلس اگر به این یازده نکته عمل کند منطقاً در راس امور قرار می گیرد این مجلس که تبلور اراده اکثریت ملت برای نفی استبداد و زور گویی و سلطه و سلطه پذیری است وظیفه دارد قانون وضع کند از جمله قوانین توسعه و قوانین بودجه را قوانین را تفسیر کند. در تمام امور کشور تحقیق و تفحص کند عهدنامه ها ، مقابله نامه ها قراردادها و موافقت نامه های بین المللی را تصویب کند اصلاحات جزیی در خطوط مرزی کشور را به شرط حفظ استقلال کشور تصویب کند در زمان جنگ محدودیت های اضطراری وضع کند گرفتن وام و کمک از خارج و به خارج را مجلس باید تصویب کند استخدام کارشناس خارجی در مواقع ضروری را باید مجلس اجازه بدهد حفظ بناها و اموال دولتی نفیس به عهده مجلس است رای اعتماد به وزیران در اختیار مجلس است سوال از وزیر و سوال از رئیس جمهور جزء وظیفه مجلس است استیضاح وزیر یا استیضاح هیات وزیران در اختیار مجلس است حتی یک سوم نمایندگان می توانند رئیس جمهور را که منتخب مستقیم مردم است اگر ایجاب کند استیضاح و در صورتی که دو سوم نمایندگان به استیضاح رای بدهند عدم کفایت رئیس جمهور را به مقام معظم رهبری جهت برکناری او اطلاع دهند این نمایندگان با این اختیارات قسم می خورند که از حقوق ملت و مصالح ملت دفاع بکنند حقوق ملت یعنی اینکه همه اقوام و همه قبایل ایران از حقوق مساوی برخوردارند. همه زنان و مردان در حمایت یکسان قانون اند حقوق زن از طریق رشد شخصیت او ، حمایت از مادران به خصوص در دوران بارداری و حضانت فرزاندانشان ، حمایت از کودکان بی سرپرست ، حمایت از بیمه خاص زنان بیوه و زنان سالخورده و زنان سرپرست خانوار را دنبال کند. از تعرض به حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل انسان ها جلوگیری بکند. تفتیش عقاید را ممنوع می دانیم و هیچ کس حق ندارد کسی را به جرم عقیده اش بازخواست کند. باید آزادی نشریات و مطبوعات را تا جایی که مخل به اسلام نباشد تضمین کرد. بازرسی نامه ها ، نرساندن نامه های مردم ، ضبط و افشای مکالمات تلفنی مردم سانسور و استراق سمع و تجسس در جان و مال مردم ممنوع است. احزاب جمعیت ها انجمن های سیاسی و صنفی باید آزاد باشند تا فعالیت کنند اجتماعات و راهپیمایی ها باید مطابق قانون آزاد باشد. زمینه های انتخاب شغل فراهم آوردن امکان اشتغال برای همه باید از مجلس عملیاتی شود. تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری ، از کارافتادگی ، مراقبت های بهداشتی و درمانی جزو حقوق مردم است و نماینده قسم می خورد که باید آن را دنبال کند آموزش رایگان ، تحصیلات عالی تا سر حد خودکفایی ، حق داشتن مسکن متناسب برای هر ایرانی ، ممنوعیت بازداشت مردم مگر به حکم قانون و اگر اتفاق افتاد ظرف 24 ساعت باید تفهیم اتهام شود ، ممنوعیت تبعید از محل اقامت قانونی مگر به حکم قانون. حق مراجعه به دادگاه برای کسانی که می خواهند احقاق حق بکنند و انتخاب وکیل برای آن ها اگر نتوانند وکیل انتخاب بکنند. این که باید مردم را صرفاً از طریق دادگاه و نه هیچ جای دیگر مجازات کرد و این که همه مردم بری هستند مگر اینکه ثابت شود جرمی را مرتکب شده اند ممنوعیت شکنجه حتی برای گرفتن اقرار ، ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر شده حتی اگر پای چوبه دار است و دارند می برند او را اعدام کنند کسی حق ندارد به متهمی که می خواهد اعدام شود توهین کند و یا او را شکنجه کند و حق تابعیت برای هر ایرانی. اینها حقوق ملت است و اینها در وظایف مجلس شورای اسلامی است و نماینده مجلس باید این امور را برای کشور سر و سامان بدهد در کنار بقیه اموری که خدمتتان گفتم اگر این ها عمل بشود ملت آزاد است استقلال آزادی که در جمهوری اسلامی بیان شد یعنی انسان کرامت داشته باشد انسان آزاد باشد در چارچوب قوانین کار خودش را انجام بدهد حال سوال این است اگر مجلس شورای اسلامی دارای این همه وظایف است برای چه برخی از این مسائل و مشکلات در شهرها و روستاها و کشور ما وجود ندارد اگر مملکت این همه پول نفت را در ده دوازده سال گذشته داشته است چرا تورم ، بیکاری ، عدم نظارت کافی در ادارات ، وضعیت بد کارگران دچار قراردادهای موقت کار ، مشکلات آموزشی ، درمانی ، بعضاً رشوه و فساد اداری ، وجود بانک های ربوی ، خصوصی سازی های بی حاصلی که اموال ملت را در اختیار کسانی قرار می دهد که نباید قرار بگیرد وجود دارد؟ چرا علی رغم اینکه امام فرمود مجلس در راس امور است مجلس در راس امور قرار ندارد. چرا علی رغم این که ما این همه پول در کشور داریم زندگی مردم وضعیت مناسب تری پیدا نمی کند من این سوالات را به این صورت خدمت عزیزانی که هستید پاسخ می دهم که مجلس چون کارآمد تشکیل نمی شود نمی تواند از حقوق ملت دفاع کند و وکلای مجلس عمدتا از وظایف و حقوقی که از آن صحبت می کنند باخبر نیستند. نمایندگان به حقوق ملت وقوف ندارند آنهایی که تبلیغات می کنند گویی اصلا قانون اساسی را نگاه نمی کنند. برای رفتن به یک چشم پزشک شما حتما به دندان پزشک مراجعه نمی کنید چطور ممکن است در انتخابات مجلس شورای اسلامی ، به طبیعی ترین موضوع که دانستن وظیفه مجلس است عنایت نشود. کسانی که نمی دانند برای چه کاری به مجلس می روند در جلسات مجلس کم شرکت می کنند درکمیسیون ها حضور جدی ندارند یا در مجلس نیستند و یا اگر هستند بعضا بی حوصله هستند. به انجام تکالیفشان ساعی و جدی نیستند لذا وظایف مجلس روی زمین می ماند اجرایی نمی شود و یا حداقل ناقص اجرا می شود بدین ترتیب هم مجلس خالی و کارها باقی می ماند و هم از طرف دیگر کسانی که عنوان نماینده ملت را گرفته اند حداکثر در نقش یک شهردار یا فرماندار یا عضو شورای شهر ظاهر می شوند راهکار چیست؟ راهکار این است که باید مجلسی مملو از نمایندگان آگاه به وظایف و آگاه به حقوق ملت تشکیل شود تا ثمره کار آنها وقتی دست دولت و دست قوه قضاییه قرار گرفت بتواند مشکل مردم را حل بکند و چنین نباشد که مردم احساس کنند که در هر صورت رفتن به دادگاه بعضاً حق آنها احقاق نمی شود اگر منشا که مجلس است درمان نشود همه این مشکلات که در شهرها و روستاها است باقی می ماند مشکلات شهرها و روستاها معلول است علت در مجلس است اگر علت را درمان نکنیم معلول درمان نمی شود اگر چهارتای آن را حل کنیم شش تای دیگر ظاهر می شود مشکلات مدام باز تولید می شود و خودش را استمرار می بخشد فقر تبعیض و فساد معلول همین شیوه تشکیل مجلس است نمایندگانی که مدام مجلس را ترک می کنند. برای مجلس مطالعه نمی کنند. وقتی به مجلس می آیند آماده نیستند به خاطر اینکه شب در بین راه و یا در هواپیما بوده اند مدارکی را که باید مطالعه کنند و رای بدهند و حتی رای بدهند که مثلا یک مفسد اعدام بشود و یا حبس ابد بشود را نخواندند. حداکثر چرت می زنند 250 نفر در مجلس نشسته اند گاهی 120 نفرشان حتی دکمه رأی را فشار نمی دهند. این ظلم به حقوق ملت است اما چرا این اتفاق افتاده است؟ عزیزان ، مجلس که ناکارآمد شد مشکلات من و شما در اینجا باقی می ماند معلوم است که اگر مشکل داریم مجلس ناکارآمد است اما مجلس را کی انتخاب می کند مجلس نتیجه انتخاب شما است اگر مجلس ناکارآمد است به من و شما برمی گردد اگر کارآمد است هم به من و شما برمی گردد. اگر بگوییم چون ناکارآمد است بگذاریم همین طور بماند به آن معنی است که آن جایی که آب نشت می کند باقی می ماند این سقف را هر چی نقاشی کنید باز نم می زند مجلس را دریابید من از راه دوری صحبت نمی کنم. دوازده سال زیر سقف مجلس لحظه به لحظه ماندم و خون دل خوردم و دیدم کسانی بجای اینکه وکیل بشوند جای این بود که فرماندار بشوند. عضو شورای شهر بشوند رئیس اداره گاز بشوند اشتباهی آمدند ، آمدند و کار کسانی را می کنند که بدین منظور پول می گیرند و فراموش کردند مجلس را که می باید در آنجا باشند. از دامن فقر و گرسنگی و بیکاری که باید در مجلس ساماندهی شود آسیب اجتماعی ، طلاق ، شلوغی دادگاه ها ، عدم آرامش خانواده ها ، فحشا ، کودکان کار ، اعتیاد به مواد مخدر ، افزایش زندانی در زندان سر بر می آورند همه اینها معلول مجالس ناکارآمد است و من صادقانه عرض می کنم مسئولیت مجالس ناکارآمد به مردمی برمی گردد که در انتخابات مجلس به جای اینکه وکیل مجلس انتخاب بکنند عضو شورای شهر و ده انتخاب می کنند. اما اگر مجلس به وظیفه خود عمل کند نتایج آن همه مشکلات را کم می کند در سال های گذشته این حقیر در مجموعه کارهایی که کردم قانون واگذاری خودرو به جانبازان بالای 50 درصد را بعد از کلی آمد و رفت که مشکل بار مالی داشت نهایی کردم نتایج آن به همه ایران رسید و البته به دامغان و روستاهای دامغان هم رسید. افزایش مستمری خانواده های مورد حمایت دولت در سال 83 را تصویب کردیم هر خانوار عضو کمیته امداد 8 هزار تومان اگر یکنفری بود و 18 هزار تومان اگر 5 نفره بود مستمری می گرفت یعنی هر نفر ماهی 3600 تومان می شود هر روزی 120 تومان ، می شد یک تخم مرغ و نصف نان سنگک ، من در مجلس رئیس کمیسیون برنامه و بودجه بودم از پول واردات بنزین کم کردیم و پول را آوردیم این خانواده هایی که 5/5 میلیون نفر بودند را به 54 هزار تومان رساندیم هرچند کم اما بالاخره مشکلات مردمی کم شد. قانون کاهش بودجه خارج از شمول کار ما بود. سالی 1500 میلیارد تومان از بودجه کشور برای خرج خارج از شمول اختصاص می یافت ، ما پیشنهاد کردیم 150 میلیارد تومان بشود. این پول صرف اموری می شد که بعضاً حساب و کتاب نداشت. ما در بودجه سال 84 پیشنهاد دادیم چهار هزار میلیارد تومان از هزینه های شرکت های دولتی که اسراف می شد کاهش پیدا کرد و به تبع آن 1000 میلیارد تومان یعنی 25 درصد آن به مالیات کشور اضافه شد وقتی مالیات اضافه می شود یعنی جایگزین نفت می شود یعنی همه پروژه های عمرانی از محل این مالیات رونق می گیرد. در چند ماه گذشته پیشنهاد دادیم همانطور که مرد مستمری بگیر مشمول بیمه اجتماعی فوت می کند به ورثه او حقوقش منتقل می شود هیچ دلیلی ندارد که زنی که بیمه اجتماعی است و فوت می کند مستمری اش به ورثه اش منتقل نشود مجلس با 170 رای این پیشنهاد را تصویب کرد. کارگران ساختمانی در سه ماه گذشته بیمه شدند یعنی کسانی که یک عمر کار می کردند و وقتی از کار می افتادند شاید به گدایی می افتادند می بینید این مجموعه وسیع در کشور تحت پوشش بیمه های اجتماعی قرار می گیرند. طرح تثبیت 9 قلم کالای انحصاری دولت یعنی بنزین و گازوییل و آب و فاضلاب و پست و مخابرات در سال 84 محصول فکری ما بود و در آن سال از این بابت 2 درصد تورم کاهش پیدا کرد متاسفانه کارهای دیگری شد که نقدینگی زیاد شد و لذا آثار مثبت آن دیده نشد. اما درباره آنچه که در مجلس با آن مخالفت می شود باید بگویم جلوگیری از بعضی از تک روی ها است که آن هم مفید است دوستان عزیز نگویند که چرا با برنامه های دولت مخالفت می شود وکیل ، وکیل الدوله نیست وکیل المله است باید بداند که منفعت کشور در چیست وزیر محترم آموزش و پرورش که در یک ماه گذشته برای اخذ رأی اعتماد به مجلس آمد پیشنهاد داده بود که اصل سی ام قانون اساسی که می گوید تحصیل در مدارس دولتی رایگان است را بنحوی لغو می کند ما مخالفت کردیم مخالفت ما باعث شد که رئیس جمهور این حرف را پس بگیرد وقتی پس گرفت منافع آن متوجه همه کشور می شود اما اینها که عرض کردم و اهمیتش را شما می بینید آیا بدین معناست که ما با حفظ وظایف درشهرها و روستاهای خودمان دنبال اشتغال دنبال عمران و دنبال آبادانی نیستیم بدیهی است که هستیم ایفای وظایف مجلس به معنای عدم رسیدگی به امور شهرستان نیست ما همه زیربناهای مورد نیاز توسعه شهرستان را که وجود نداشت بحمدا... در فاصله ای که هست سر و سامان دادیم. برای اینکه در یک مملکتی در یک شهری زمینه سرمایه گذاری فراهم شود احتیاج به آب ، احتیاج به فاضلاب ، احتیاج به نیروی انسانی و دانشگاه ، احتیاج به گاز و برق ، احتیاج به راه و راه آهن ، احتیاج به مخابرات و ارتباطات دارد همه اینها خوشبختانه در دوازده سال گذشته با پیگیری نماینده شما و به وسیله دولت های جمهوری اسلامی عملیاتی شده و یا در حال عملیاتی شدن است. شرایط لازم برای سرمایه گذاری و اشتغال فراهم شده شرایط کافی می خواهد. سرمایه گذار بخش خصوصی را باید تشویق کرد که بیاید و کار کند البته به اینجا سخت تر می آیند علاوه بر این بیش از 50 پروژه سرمایه گذاری مهم در شهرستان دامغان مطابق آنچه که منتشر کرده ایم در حال ساماندهی است. معافیت مالیاتی که دولت جمهوری اسلامی به شهرستان دامغان داد مورد انتظار نمایندگان سایر شهرها هم بود. نگویید که این معافیت مالیاتی انگ محرومیت را به دامغان زده است یا این محرومیت از حیث صنعتی است. ما در آموزش عالی ، در قبولی در کنکور ، در کاهش طلاق ، در افزایش مناسبات دینی شهر بسیار پیشرفته ای هستیم ما از یک طرف می گوییم اشتغال نداریم بخش خصوصی نمی آید عرض می کنم باید انگیزه درست کنیم برای اینکه انگیزه درست کنیم از دولت درخواست کردیم که معافیت مالیاتی بدهد تا سرمایه گذار بیاید وقتی که سرمایه گذار می آوریم می گویند حالا محروم شده ایم بالاخره کدامش را باید باور کرد؟ آنچه که من خدمت شما عرض می کنم این است که سروران عزیز توسعه ، زمان می طلبد ما زیربنا نداشتیم یا کم داشتیم و امروز بحمدا... نسبت زیادی از آن فراهم شده و ما می دانیم آینده این شهر آینده درخشانی است زیرا تمام اموری که برای سرمایه گذاری لازم بوده است را فراهم کرده ایم دوستان عزیز انقلاب اسلامی آمد تا سیاست و اقتصاد را اخلاقی کند دینی کند شما در زیر سقف مسجد خدا کلام خدا را که گفت: «و بشّر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» نمی خواهید بشنوید وقتی کسی نمی تواند بین 1000 ، 2000 نفر آدم حرف کسی را گوش کند و طبیعی ترین حق یک نماینده مجلس را که گفتگو با مردم است نادیده می گیرد چگونه می خواهد حقوق 70 میلیون انسان را حفظ کند. ما می گوییم مردم آزاد و رشیدند با جو نمی شود نظر مردم را عوض کرد من ساده ترین حق خودم را دنبال می کنم خودم را عرضه می کنم ، با رای شما کاری ندارم به هرکسی که دلتان خواست رای بدهید اما به رای اکثریت و به نظر مردم احترام بگذارید ولی کسانی هستند که به خاطر اینکه سبحانی انتخاب نشود که آن هم به سهم خودش قابل احترام است. زحمات نظام اسلامی را به خاطر مخالفت با من نادیده می گیرند. اینکه این نظام اسلامی در این سی سال این همه زحمت کشیده است را در این شهر و کشور به خاطر مخالفت با من نادیده نگیرید. بگذارید اقتصاد ما و سیاست ما اسلامی باشد. بگذارید سیاست و اقتصاد ما مبتنی بر آرای دینی باشد. بگذارید برهان حاکم باشد نه شانتاژ. ما اهل پیروی از پیغمبری هستیم که فرمود حتی با کسانی که با شما با ناملایمت صحبت می کنند به سلامت صحبت کنید و ما این سنت حسنه را پیگیری خواهیم کرد. با پیگیری های فراوان اینجانب بیش از 290 مورد کار عمرانی زیربنایی که در بروشور منتشر کرده ایم صورت گرفته است امروز در روستاهای بالای بیست خانوار ، هر کس تلفن خواسته دارد. مجتمع های آب آشامیدنی روستایی ایجاد شده است من فقط یک مثال میزنم تا به حجم کار واقف شوید شما کافی است از آن فلکه ای که جلوی اداره امور مالیاتی است به طرف بالا بروید کمی بالا بروید مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که در این دوره ساخته شده فرهنگسرای شهید شاهچراغی با 5400 متر مربع در این دوره ساخته شده است دانشگاه علوم پایه با 8000 میلیون تومان در این دوره ساخته شد نه اینکه من ساختم دولت ساخته است. آن طرف تر می رویم پیشرفت های دانشگاه آزاد اسلامی را می بینید بالاتر می رویم بیمارستان 160 تختوابی را بالاتر می رویم دانشکده بهداشت را بالاتر می رویم کمربندی جدید بصورت رفت و برگشت. بالاتر می رویم خط دوم جاده دامغان چشمه علی به فولاد محله. بالاتر می رویم سد شهید شاهچراغی آن طرف تر می رویم مرکز علمی کاربردی رسول اکرم را. زیر زمین خط لوله گاز به دیباج و کلاته را می بیید. این فقط یک مسیر است انصاف باید داشت و اما دوستان به پاسخ به چند سوال می پردازم. بنده اسیر حرف حقم و معتقدم خداوند متعال نافذیت حرف حق را در ادراک مردم قرار خواهد داد. گفته می شود در شهرستان دامغان مدیران بومی حضور ندارند من خدمت شما عرض می کنم خواهران و برادران عزیز؛ مطابق آمار 65 درصد روسای ادارات دامغانی هستند بگذرید و نشنوید کلام بعضی ها را که می خواستند افراد مورد نظر خودشان را رئیس ادارات کنند و چون رابطه ای می خواستند من موافقت نکردم. من لازم باشد کسانی را که به خاطر رسیدن به قدرت با مخالفت من مواجه شدند و امروز در حالی که 65 درصد روسای ادارات این شهر بومی هستند می گویند امور ما دست دیگران است افشاء می کنم. می گویند بودجه ملی جذب نمی شود بودجه ملی نه در اختیار استان نه در اختیار شهرستان است. راه تهران به مشهد ملی است هم از استان تهران هم از استان سمنان و هم از استان خراسان می گذرد از هر شهری که می گذرد آسفالت می کنند اینجا که دیگر نمی گویند وقتی به دامغان رسید هفت کیلومترش را مثلاٌ خالی نگه دارید و آسفالت نکنید. این راه سراسری انجام می شود اما بودجه شهرستان ، بودجه شهرستان بر اساس جمعیت ، خاک و محرومیت تقسیم می شود کامپیوتر حساب می کند ما 5/14 درصد جمعیت را داریم و حدود 19 درصد بودجه استان را در دامغان هزینه می کنیم هیچ پولی بر نمی گردد زیرا آن اندازه که نیاز هست معمولاٌ پول به اندازه نیاز داده نمی شود اگر استثنائاً در جائی (صادقانه عرض می کنم) یک موردی اتفاق بیافتد مثلا مربوط به این صورت است که در یک سالی راه سازی می خواهد بشود برف و باران شده راه در کوهستان بوده پول دیر آمده دی ماه و بهمن ماه شده خرج پول در یخ بندان اتلاف منابع است ممکن است این پول به سال آینده منتقل بشود که این هم عین عقل و درایت است گفته می شود ما امکانات تفریحی نداریم بنده هم معترض تر از شما هستم سروران عزیز! شما شورای شهر انتخاب می کنید شما شهردار انتخاب می کنید آنها باید به این امور مطابق بودجه خودشان بپردازند. آخر این چه انتظاری است که وقتی دو نفر در خانه با هم دعوا می کنند به نماینده برمی گردانید. راننده در جاده بد رانندگی می کند تقصیر نماینده می دانید. حقوق مردم کم است و به نیازشان نمی رسد تقصیر نماینده است جنگ با امریکا هم به عهده نماینده است آخر باید انصاف داشت چطور شما از دندان پزشک انتظار دارید مهندسی بکند شما چطور از چشم پزشک انتظار دارید رفتگری بکند چطور از رفتگر شریف انتظار دارید که کار دیگری بکند امور باید در جای خودش باشد اگر قرار باشد لیست کاستی ها را اعلام بکنید من از همه شما لیست کاستی ها را بهتر دارم. اما مملکت ضمن اینکه بودجه دارد ، حساب و کتاب هم دارد. مطابق جمعیت و وسعت بودجه می دهند وقتی یک استانی 600 هزار جمعیت بیشتر ندارد و اسلام شهر به عنوان یک شهرک اطراف تهران بیش از 600 هزار جمعیت دارد بدیهی است که این استان متناسب با امکانات خودش اعتبار دریافت می کند و آن شهرستان هم متناسب با خودش. در هر حال وضع این استان در بین استان های دیگر خوب است نکته دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم این است که سروران عزیز باید هر شهر را با گذشته خودش مقایسه کرد مقایسه ما با سمنان و شاهرود مع الفارق است. آنها از ما به دلایلی توسعه یافته ترند ما از گرمسار توسعه یافته تریم سمنان البته از تهران توسعه نیافته تر است تهران هم از پاریس توسعه نیافته تر است شهرها ماهیت خودشان را دارند باید ببینیم آنچه را که به ما داده اند آیا خوب از آن استفاده کرده ایم یا نکرده ایم متناسب با آن بالا آمده ایم یا نیامده ایم. ما یک شهری هستیم که مطابق سرشماری سال 75 جمعیت ما 78758 نفر بوده. ده سال بعد سرشماری کرده اند 84663 نفر شده است. علیرغم این جمعیت ، بیشتر از دولت پول می گیریم. اما ملاحظاتی که توصیه می کنم سروران عزیز به آن توجه کنند این است ما به دنبال کار شهرستان و به دنبال سرمایه گذاری در شهرستان بودیم و هستیم و لحظه ای مسائل شهرستان دامغان را رها نکرده ایم. من از دولت های جمهوری اسلامی که در دامغان فعالیت کرده اند تشکر می کنم. من هم مثل شما از بعضی از امور شهرستان گلایه دارم. برخی ها کارشان را کمتر انجام می دهند من هم به آنها تذکر می دهم نظارت می کنم. باید مسئولین استان ، فرمانداری و استانداری هم این کار را بکنند. برادران عزیز! نماینده ای می تواند امور شهرستان خود را به خوبی انجام بدهد که در مجلس موفق باشد اگر قرار است وزیران و معاونان وزیر به امور یک شهری بیشتر توجه کنند اول نگاه می کنند ببینند نماینده آنان در مجلس چه کاره است؟ اگر نماینده آنها نفوذ کلام و قدرت مجلسی اش طوری بود که اگر طرحی مطرح شد و یا لایحه ای مطرح شد موافقت یا مخالفت او 70 تا 80 نفر نماینده را دچار ریزش یا رویش کرد آن وزیر هم حساب خودش را می داند اما نماینده ای که نداند فرق یکی با دو تا چیست فقط خودش باشد ، نفوذ کلام نداشته باشد ، وزیر هم به او توجه نمی کند. بسیاری از وزرا به من گفته اند و به معاونانشان توصیه می کنند که امور شهرستان دامغان را بیشتر رسیدگی بکنید تا نماینده آنها کار مجلسی اش را بهتر انجام دهد بنابراین اگر شهر آباد می خواهید وکیل انتخاب کنید من نمی گویم من را انتخاب کنید وکیل انتخاب کنید اگر وکیل داشتید شهرتان آباد تر است وکیل نداشتید نماینده تان پادویی می شود که از این اتاق به آن اتاق می رود ، تحویلش هم نخواهند گرفت. دوستان عزیز به رای اکثریت احترام بگذارید! ما سی سال در سی انتخابات شرکت کردیم ، این همه آدم انتخاب شده اند. چرا بعضی از شماها از نظر اکثریت می ترسید؟ ما باید به رای مردم احترام بگذاریم. رای مردم در عمل باید مورد احترام باشد نمی شود گفت اگر مردم به ما رای دادند خوبند و اگر ما را نپسندیدند چیز بدی است. این چه وضعی است که بنده با اکثریت 41 درصدی به مجلس هفتم رفتم اما هر موقعی آمدم اینجا نماز بخوانم هر موقعی که آمدم گزارش بدهم یک نفر دو نفر یا چند نفر آمدند و به مردم دامغان از طریق من توهین کردند. من این حرف را به کجا ببرم؟ من از شما مردم صبور عذرخواهی می کنم. شما به خاطر اینکه به من رای داده اید مورد بی حرمتی کسانی قرار گرفتید که رای نداده بودند. باید به رای مردم احترام بگذارید. به خدمتگزاران مردم تهمت نزنید. افترا نزنید غیبت نکنید اینها مواردی است که قرآن گفته است. شما نماز می خوانید ، به جماعت اقتدا می کنید ، به معاد اعتقاد دارید ، اگر شما کسی را نمی پسندید حقتان است بروید فعالیت تبلیغاتی کنید. مردم را اقناع بکنید به کاندیدای موردنظرتان رای بدهند همه ما روی چشم مان احترام می گذاریم ولی چرا گناه می کنید چرا دیگران را به گناه می اندازید ما آمده ایم که مسلمان زندگی کنیم ما نیامده ایم به قدرت برسیم و به خاطر قدرت اسلام را زیر پا بگذاریم ما گفتیم می خواهیم سیاستمان اسلامی بشود اقتصادمان اسلامی بشود این مطالب کجا رفت؟ مردم! قانون گذار انتخاب کنید این هفته زمان انتخاب نماینده مجلس شورای اسلامی است نه نمایندگان عضو شورای شهر. کسانی که می خواهند عضو شوای شهر بشوند بفرمایند در موقعی که انتخابات شورای شهر است تشریف بیاورند صحبت کنند! مردم اگر خواستند آنها را انتخاب می کنند. این قانون اساسی است این خون بهای شهیدان ماست اگر به آن هم کم توجهی می کنید ، این ولیّ فقیه است که می گوید شأن مجلس قانون گذاری است. سروران عزیز! هیچ فردی حتی آقای رئیس جمهور که رئیس اجرایی کشور است نمی تواند در کوتاه مدت همه مشکلات کشور را حل بکند. ریز کردن مشکلات چاره ساز نیست. باید از هر کس مطابق امکانات کشور درخواست داشت. هیچ نماینده ای به تنهایی قادر به حل مشکلات بیکاری و امور دیگر نیست ، مگر سرمایه گذاران ، دولت ، بانک ها و امور دیگر همکاری بکنند. من برای چهارمین بار آمده ام تا تجربه خودم را در قانون گذاری از ملت ایران دریغ نکنم. من در مجلس قانون گذاری به تنهایی در صندلی خودم می نشستم و برای ریاست مجلس کاندیدا می شدم اکثریت 230 نفری مجلس جناب آقای دکتر حداد عادل رئیس محترم مجلس را کاندیدا می کرد من یک نفری خودم ، خودم را کاندیدا می کردم 100 رای من می آوردم 150 رای آن 230 نفر می آوردند. دلیل این بود که در کار قانون گذاری دقت کرده بودم. من نمی خواهم شانه خودم را از زیر بار خدمت به ملتی که شهیدانش رفتند جانبازانش در آسایشگاه ها دارند زجر می کشند مردمش دچار تورم و بیکاری هستند خالی کنم. اما اگر مردمی تشخیص دادند کار دیگری کنند روی قلب خودم می گذارم و می پذیرم. من نمی خواهم عافیت طلب باشم. در مجالس کشورهای پیشرفته این طور است که وکلا و سناتورها بیست سال ، سی سال تجربه دارند. کسی که در قانون گذاری وارد می شود مثل یک جراح حاذقی است که یاد گرفته چطور جراحی بکند. این کار صفر کیلومتری ها نیست. هر چه قدر حاذق تر باشد مبرزتر وارد کار قانون گذاری می شود. من امتنان شما را دارم. سه دوره نماینده شما بودم ، تا قیام قیامت از این جواهر کمیاب که به من دادید پاسداری می کنم. من تلاش کردم نام مردمی را که به من رای دادند در کشور بزرگ کنم. تا عمر دارم چه نماینده باشم و چه نباشم با منافع کسانی که اهل زورگویی هستند با ستم با استبداد با فقر و با تبعیض مبارزه می کنم. من عزت دامغان را برای ایران حفظ می کنم. شما مقاومان در مقابل فشارهای مختلف! این تازگی ندارد دوره اول که آمدم دائم گفتند ایشان ضد ولایت فقیه است! دوره دوم که آمدم گفتند ایشان ولایت فقیه اش خیلی پر رنگ است! دوره سوم که آمدم گفتند برای دامغان کاری نکرده است! دوره چهارم که آمدم دیدم که می گویند چرا جا را برای دیگران تنگ کرده است! مردم در مقابل این امواج وسیع تهمت و غیبت و ناروا مقاومت کردند و در سکوت خودشان و در دلهایی که حرفشان را کتمان کردند و نگفتند ، آنچنان کردند که دلشان می خواست. ما به آن احترام می گذاریم. برای عمران و آبادانی افق بلند مدت را باید نگاه کرد زیربناها را آماده کرده ایم. ما امید خیلی زیادی به آینده داریم. صبور باشید ما تا به حال خیلی خوب آمده ایم زیربناهایمان را ساخته ایم. برادران از میانه راه برنگردید. چشم نگران یک ملت و کشوری متوجه شماست. نگذارید کسانی موجب شوند که بعداً گفته شود؛ دامغان الگوی نمایندگی ملت را منزوی کرد. شما را به اخلاق به متانت به عدالت به تقوای نظری و عملی فرا می خوانم. نگذارید ظلمی که در حق علی (ع) آن عدالت مجسم رفت که وقتی در محراب مسجد کوفه ضربت خورد کسانی گفتند مگر علی نماز هم می خواند در مورد خدمتگزارتان به اینصورت تکرار شود (کسی که خاک پای آن بزرگ هم نیست) که بگویند دامغانی ها در انتخابات مجلس به جای انتخاب وکیل مجلس ، عضو شورای شهر انتخاب کردند. نگذارید بگویند دامغانی ها منفعت ملی را فدای منفعت های شهری کردند و من امیدوارم هرگز این اتفاق نیافتد.

زنده باد نظام جمهوری اسلامی. زنده باد ایران. زنده باد ملت مسلمان ایران. آباد و پر رونق و جاویدان باد شهر دامغان و دامغان تاریخی. والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 17:43  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

برداشت اول:

تقویم سال 1323 شمسی را نشان می داد سال های شروع حکومت پهلوی دوم. در یک سپیده دم کویری و زیبا در روستای حسن آباد دامغان کودکی پا به عرصه وجود گذاشت که گرمی بخش خانه ی گلین پدر و مادر روستا زاده اش شد. پدر و مادر وی از اشتباق در پوست خود نمی گنجیدند و با ذوق و شوق فراوان نام " ابوالقاسم " را بر او نهادند. پدر که تربیت یافته ی مکتب قرآن بود بر گوشش اذان گفت و مادر شیره ی جانش را با حب اهل بیت(ع) ممزوج نمود و بر او نوشاند. سید قاسم کودکی و نوجوانی را طی کرد و با عشق پا به حوزه دامغان گذاشت تا در کنار درس های سختی که از زندگی آموخته بود علم دین را هم فرا بگیرد. حوزه دامغان آن روزها تحت مدیریت آیت ا... میرزا آقا ترابی اداره می شد و شاید آن بزرگ در ناصیه این شاگرد آینده ای درخشان را دیده بود که او را پذیرفت و به تعلیم او همت گماشت.

سید قاسم داودالموسوی برای ادامه ی تحصیل به حوزه ی علمیه قم مهاجرت کرد و در کنار درس و بحث خود که بسیار جدی به آن اشتغال داشت با نام زیبای " روح ا... خمینی " آشنا شد و این زمینه ای شد برای ارتباط نزدیک او با مبارزان نام آشنا و مطرحی چون آیت ا... هاشمی رفسنجانی، شهید محمد منتظری و...

دیگر او یک طلبه معمولی نبود، جوانی پخته که با اندیشه امام رشد یافت و بارها طعم زندانهای مخوف و شکنجه های طاقت فرسا را چشیده بود. او با مسافرتهای تبلیغی و سخنرانی های آتشین، پیامهای امام را به دیگر بلاد منتقل می نمود.

هنوز انقلابیون قم و مبارزان خستگی ناپذیر نوای شجاعانه و اقدام جسورانه سید قاسم را فراموش نکردند، وقتی که آیت ا... شریعتمداری در منزلش سخنرانی نمود و اقدام مردم را در شکستن شیشه بانکها بعد از کشتار بیرحمانه مردم تبریز در 29 بهمن ماه محکوم کرد، شهید موسوی از جا برخاست و اعلام کرد: "آقا این خشم ملت است و این مردم چاره ای ندارند جز اینکه خشم خودشان را به این طریق نشان دهند." سرانجام این رشادتها و تلاشهای سید و دوستانش بود که انقلاب تحت زعامت امام خمینی به ییروزی رسید.

برداشت دوم :

بعد از پیروزی انقلاب از روز اول در کنار مسئولین قرار گرفت و در لویزان و ستاد نیروی زمینی، سرپرستی چند پادگان و قرارگاه را بر عهده گرفت. مخلصانه کار می کرد و تمام کارهایش برای رضای خدا بود و چیزی که هیچ گاه به آن فکر نمی کرد مسائل شخصی بود، سید قاسم بارها گفته بود " من هرگز از کار برای مردم خسته نمی شوم ".

سید بزرگوار که در دوران نوجوانی، فقر مادی و فرهنگی مردم را با تمام وجود لمس کرده بود، در زمان امامت جمعه در رامهرمز از صبح تا به شب برای رفع مشکلات مردم فعالیت می کرد و بعد از قبول نمایندگی مردم با حضور در کمیسیون امور کشاورزی به رفع حوائج دهقانان و مردم تهیدست و مستضعف می پرداخت. با حضور مکرر در جبهه ها در کنار بسیجیان قرار می گرفت و عشق و محبت را در میان آنان قسمت می کرد.

سید قاسم در مدت مسئولیت کوتاهش تهمت ها و طعنه های فراوان شنید و دم بر نیاورد چرا که او در خشت خام چیزی را می دید که ما در آیینه صاف هم از دیدنش محروم بودیم.

برداشت سوم:

صبح اول اسفند 64 در یک روز سرد زمستانی ، سید قاسم موسوی همراه با دوستان و همکاران مجلسی اش به همراه امیر این قافله - آیت ا... محلاتی به سمت اهواز حرکت کردند و ساعتی بعد در حالی که هنوز وصیت نامه اش نا تمام مانده بود ، توسط دشمن هدف قرار گرفتند و آسمانی شدند و چه زود خواب زیبایش تعبییر شد.

او در خواب دیده بود که شهید بهشتی در حالی که کوله باری بر دوش دارد به او می گوید همراه من بیا.

آری چه زیباست آنگاه که مظلومی، مظلوم دیگر را به سوی خود فرا می خواند.

خبر شهادت به سرعت برق و باد پیچید و مردم جامه ی عزا برتن کردند و بر فراقش مرد و زن، اشک ماتم ریختند. فراموش نمی کنم که عده ای در عزای سید قاسم با خود می گفتند " خوشا به حالش، راحت شد " معنی راحت شد را آن روز نفهمیدم ولی امروز که گاهی کلام سید و وصیت نامه و خاطراتش را مرور می کنم معنی راحت شدن را می فهمم.

راستی آنان که بر سید تهمت ناروا داشتند، بعد از شهادت او چه حالی داشتند؟ یقین دارم که سید قاسم با بزرگواری از آنان گذشته است ولی" تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ".

 برداشت چهارم :

صبح یکی از روزهای پائیز سال 1387 شمسی، وارد یکی از مدارس دامغان شدم و کلاسی را برگزیدم که تعدادی نوجوان که در مقطع راهنمایی تحصیل می کردند، در آن بودند. بعد از مدتی از آنها پرسیدم: از شهید موسوی چه شناختی دارید؟ ای کاش هرگز چنین سوالی را نپرسیده بودم. یکی گفت حسن آبادی است، دیگری گفت امام جمعه دامغان بوده، دیگری از عکس او در تابلوی کنار بنیاد شهید خبر داد و دیگری او را نماینده دامغان می دانست و...

هر جواب پتکی بود که بر سرم فرود می آمد. چرا نباید یک نوجوان دامغانی از پرافتخار ترین شهید منطقه خود بی خبر باشد؟ باید بدانیم که امروز بعد از 23 سال با این جواب روبرو می شویم اگر دست روی دست بگذاریم، فاجعه ای بزرگ روی خواهد داد.

دوست دارم این نوشتار تلنگری باشد برای من و دیگر جوانان دامغانی، تلنگری باشد برای خانواده و دوستان و تلنگری باشد برای مسئولین فرهنگی شهر، بیائید تا نگذاریم پیشگامان مبارزه و انقلاب در کوچه های هزارتوی سیاسی بازی ها و مادی گری ها به فراموشی سپرده شوند که اگر چنین شد ننگمـان بادا.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 0:37  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

آيت الله سیدمحمد شاهچراغی دامغاني نماينده محترم ولي فقيه در استان سمنان و نماينده مردم استان در مجلس خبرگان رهبري در آستانه سی امین سالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در مصاحبه اي با خبرنگار كيهان به بیان خاطرات و حوادث تاریخی ماه های 57 تا پیروزی انقلاب پرداخته است كه در روزنامه كيهان 14/11/1387 به چاپ رسيده است. به مناسبت اين ايام قسمتي از آن مصاحبه را مرور مي كنيم.

 ●همه در پیروزی انقلاب شریک بودند حتی بچه ها و زن و مرد در برنامه های استان برای پیروزی انقلاب با تعطیلی مدارس و دانشگاهها و مغازه ها خود را برای حضور در راهپیمائی ها آماده می کردند. سخنرانان مشهور برای سخنرانی به سمنان می آمدند و مردم را آماده می کردند، هر چند که به بعضی از این آقایان یک شب بیشتر اجازه ماندن نمی دادند و آنها را از استان اخراج می کردند. یکی از این برنامه ها مربوط به مراسم چهلم شهدای تبریز بود که قرار شد در سمنان جلسه ای برگزار شود. رئیس شهربانی آن زمان گفت: یک نفر باید تعهد دهد که مطلبی بر خلاف مصلحت کشور صحبت نکند و یکی از بازاریان معتمد این تعهد را داد. در این جلسه 7 نفر پشت سر هم سخنرانی کردند که همه بر خلاف مصلحت رژیم شاه بود.

این جلسه با گاز اشک آور و کتک زدن مردم کنسل شد. یکی از این 7 نفر بنده بودم و آقای سیادتی حافظ کل قرآن کریم هم جزء سخنرانان بود. وقتی ما را به شهربانی بردند سرگرد طاهری ابتدا به آقای سیادتی اعتراض کرد و گفت چرا شما صحبت کردید. که او گفت، آقای شاهچراغی گفته صحبت کن و من هم صحبت کردم، بعد از من سؤال کرد شما چرا گفتید صحبت کند؟ گفتم این رسم منبری هاست که به همدیگر تعارف می کنند.

●مساجد در شکل گیری انقلاب نقش اساسی داشتند و نقش مسجد عابدینه سمنان از بقیه مسجدها پررنگتر بود و ما به سلیقه خود سخنران از جاهای دیگر دعوت می کردیم که مورد اعتراض شهربانی و مقامات مسئول آنزمان قرار می گرفت. اما نکته حائز اهمیت این است که انقلاب در کل کشور از مسجد و عاشورا شروع شد و بنابراین انقلاب با مسجد و عاشورا تداوم پیدا کرد و ما باید این دو سنگر را حفظ کنیم.

●من معتقدم که در این جشن سي امين سال انقلاب باید نقش امام و رهبری که در پیروزی و تداوم این انقلاب نقش بسیار حساس و تاثیرگذار داشتند، بیشتر گفته شود. یاد و نام شهیدان و ایثارگران و مردم ذکر شود و تا می توانیم حق آنها را ادا کنیم هر چند که حق آنها ادا شدنی نیست.

.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 10:0  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  |